فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣ - آب حيات
رو بر سلطان و كار و بار بين
حس تجرى تحتها الانهار بين
اين چنين حسها و ادراكات ما
قطرۀ باشد در آن بحر صفا
باز جوى و باز بين و بازياب
از كۀ از من عنده ام الكتاب
مولوى *
آب پنهانست و دولاب آشكار
ليك در گردش بود آب اصل كار
تركيبات در معانى عرفانى.
آب جان
-روح و نفس طاهر آدمى را گويند.
آب جان را ريز اندر بحر جان
تا شوى درياى بيحد و كران
آب حيات
-مراد معرفت حقيقى است كه دلها بمعرفت زنده گردد.
شاه نعمت اللّه گويد:
گر نه آب حيات معرفت است
عين كوثر بگو كه كوثر چيست
* آبى كه زنده گشت ازو خضر جاودان
آن آب چيست قطرۀ از حوض كوثرم
* و بمعنى فيض وجود هم آمده است:
شاه نعمت اللّه گويد:
غرق آبيم و آب را جوئيم ما
آب روى ما ز ما جوئيم ما
صورت و معنى و جام و مى مدام
آنچه جوئيم از خدا جوئيم ما
خم مى در جوش و ما مست و خراب
جامى از غيرى چرا جوئيم ما
گنج عشقش در دل ويران ماست
غير ازين گنجى كجا جوئيم ما.
و گفتهاند چشمهايست در ظلمات كه هر كه از آن نوشد حيات جاويد يابد و در اصطلاح سالكان كنايت از چشمۀ عشق و محبت است كه هر كه از آن چشد هرگز معدوم و فانى نگردد:(كشاف و اصطلاحات فنون ص ١٥٥٠).
حافظ گويد:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
بيخود از شعشعۀ پرتو ذاتم كردند
باده از جام تجلى صفاتم دادند
چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند
شاه نعمت اللّه گويد:
اى آب حيات آب درياب
سرچشمۀ اين سراب درياب
جامى و شرابى و جسم و جانى
اين جام پر از شراب درياب
و آب مطلق بمعنى ذات و حقيقت اشياء نيز آمده است كه عالم و آدم بنور او منورند.
شاه نعمت اللّه گويد:
گر نه آبست اصل گوهر چيست
جوهر گوهر منور چيست
همه عالم چو گوهرى درياب
با تو گفتم بدان كه گوهر چيست
صائب گويد:
مرا ز پير خرابات نكتۀ يادست
كه غير عالم آب آنچه هست بر بادست