فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٤٧ - جَمْع
(شرح كلمات بابا طاهر ص ٢٠٢- ٢٥٧ شرح منازل ص ٢٥٥).
و گفته شده است كه جمع مقام اراده و ذاتست و تفرقه مقام علم است،جمع موافقت مرادست و تفرقه موافقت علم است.
و گفته شده است كه جمع،جمع مرادست قبل از اظهار مريد و تفرقه اظهار مريد است بحقيقت مراد.
خواجه عبد الله گويد:حقيقت جمع نشان اتحادست و اتحاد نشان ودادست، فرق نشان دوگانگى است و دوگانگى بيگانگى است هر ضيائى كه در شمع است آن آثار جمع است و موم بىآتش،انوار نيست، آتش بىموم در مجلس بكار نيست،اين جمعيت طريقت است و راى اين جمعيت حقيقت است و آن نيستى بشريت است (از رسائل خواجه عبد الله ص ١٤٨).
شاه نعمت الله گويد:
در مقام جمع روشن شد چو شمع
آنچه مخفى بود اندر جمع جمع
جملۀ اسماء باعيان رو نمود صد هزار اسماء مسمى يك وجود بعضى گويند جمع صفت اسماء حق است و تفرقه فعل وى.
ابو على دقاق گويد:فرق آن چيزى است كه بتو نسبت داده شود و جمع چيزيست كه سلب شود از تو و بعبارت ديگر آنچه از راه كسب و اقامت عبوديت و لايق باحوال بشريت است فرقست و آنچه از قبل حق و لطف و احسان اوست جمع است و «إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ» اشاره بجمع است و جمع الجمع فوق آنست و كسى كه همه اوصاف و حركات و افعال را در حق مشاهده كند و بداند كه همه موجودات پايدار بحقاند در مرتبت جمع است و كسى كه فراموش كند نفس خود را و غايب شود از شهود خلق و نه خلق احساس كند و نه چيزى ديگر و احساس او بواسطۀ سلطان و استيلاى حق ازو گرفته شود در مرتبت جمع الجمع است.
(رساله قشيريه ص ٣٦-كشف المحجوب ص ٣٢٥).
جمع صورت با چنين معنى ژرف
نيست ممكن جز ز سلطان شگرف
اندر استغناء مراعات نياز
جمع ضدين است چون گردد دراز
جمع ضدين از نياز افتاد و ناز
باز در وقت تحير امتياز
* چون عصا معشوق عميان ميشود
كور خود صندوق قرآن ميشود
* غير فهم و جان كه در گاو و خر است
آدمى را عقل و جانى ديگر است
باز غير عقل و جان آدمى
هست جاى در نبى و در ولى
جان حيوانى ندارد اتحاد
تو مجو اين اتحاد از روح باد
جان گرگان و سگان از هم جداست
متحد جانهاى شيران خداست
جمع گفتم جانهاشان من باسم
كان يكى صد جان بود نسب به جسم
همچو آن يك نور خورشيد سما
صد بود نسبت به صحن خانها
ليك يك باشد همه انوارشان
چون كه برگيرى تو ديوار ميان
چون نماند خانهها را قاعده
مؤمنان مانند نفس واحده