فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠٣ - اشراقِيُّون
بين آن دو اشتقاق اصغر باشد و اگر تنها موافقت در حروف باشد نه در ترتيب اشتقاق صغير نامند و اگر موافقت در حروف اصول در نوعيت باشد اشتقاق اكبر باشد،مثال اصغر«ضارب از ضرب»و مثال صغير«كنى ازناك»و اكبر«ثلم از ثلب»كه در جميع حروف موافقت حاصل نيست.
در اصطلاح اهل عروض و قافيه صنعت اشتقاق از جمله محسنات است و چنين است كه دبير يا شاعرى در نثر يا نظم الفاظى آرد كه حروف ايشان متقارب و متجانس باشد در گفتار.مثال آن در آيات بسيار است مانند «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ» و «يٰا أَسَفىٰ عَلىٰ يُوسُفَ» و «أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمٰانَ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِينَ» و «جَنَى الْجَنَّتَيْنِ دٰانٍ» شاعر گويد:
نواى تو اى خوب ترك نو آئين
در آورد در صبر من بىنوائى
(از دستور ج ١ ص ١١٩-كشاف ج ١ ص ٨٤٤-دره نجفى ص ١٠٩-حدائق ص ١٢)
اشْتِياق
-(اصطلاح عرفانى)عبارت از انجذاب محب است بمحبوب در حال وصال براى نيل بلذات مدام.
شاعر گويد:
دلبرى دارم كه در فرمان او باشد دلم
همچو گوئى در خم،چوگان او باشد دلم
زان سبب پيوسته سرگردان او باشد دلم
و اله و آشفته و حيران او باشد دلم
و كمال انزعاج را گويند در ميل كلى و طلبى تمام و عشقى مدام بطريقۀ كه يافت و نايافت يكسان شوند نه دريافت ساكن و نه در نايافت در جوش بلكه حالى«مسرمدا الى الابد»و اين مرتبهايست نه در اتصال مشاهده و نه در افتراق مجاهده.
تركيبات آن-صورت اشتياق،محنت اشتياق،سوز اشتياق،سوخته نيران اشتياق،نايرۀ اشتياق،آتش اشتياق.
(از تفسير حدائق ص ٧٣٥،٣٥٨،٦٢٨، ٤٩٩،٦٣٣).
اشْراقاتِ عَقْلِيّة-اِشْراقاتِ عِلْوِيَّة(عُلْوِيَّة)
- تابش عقول و فيوضات آنها را بر عالم افلاك و عناصر و مواليد اشراقات عقليه و علويه نامند.
(واردات قلبيه ص ٢٤٦ و رجوع شود به ش ص ٣٤٢ و ٢٥٢ و رجوع باشراقيون شود)
اشراقِيُّون
-(اصطلاح فلسفى) انسان داراى دو قوت است.يكى قوۀ نظرى كه كمال آن معرفت حقايق عالم است آن طورى كه هست باندازۀ قدرت و وسعت فكر بشرى و ديگر قوت عمليه كه كمال آن قيام بامور و انجام تكاليف است آن طور كه شايسته است.
دين و فلسفه همواره در تكميل نفوس بشرى براى نيل بسعادت دارين و تكميل دو قوت مذكور متفق ميباشند و بالجمله معرفت بمبدأ و معاد از دو راه حاصل ميشود كه يكى طريقۀ اهل نظر و استدلال است و ديگر طريقۀ اهل رياضت و مجاهدت.
سالكان طريقۀ اول هر گاه پيرو ملت و دينى باشند متكلم ميگويند و اگر دنبال مذهب و دينى نروند حكيم و فيلسوف