فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٤٢ - اهْلِ اصُول
برهانى بازگشت به بديهيات ميكنند و بديهيات خود اصولى ميباشند كه نيازى به برهان ندارند مانند قضاياى«اجتماع و ارتفاع نقيضين محال است»و يا«النقيضان لا يجتمعان و لا يرتفعان»و اصل«هو هويت» و اصل«كل بزرگتر از جزء خود است»و غيره كه از قضاياى اوليهاند و مستند اكثر براهين و استدلالاتند.
(اسفار ج ١ ص ١٩ و ٣٠٩ و ٣٢٧)
اولِى الأَمْر
-منظور صاحبان امر است كه اطاعت آنها فرض است و آنان انبياء و اولياء و ارباب نفوس قدسيهاند.
مأخوذ از قرآن است كه فرمود وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلىٰ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ.وَ... أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ .
اهالَه
-(اصطلاح فقهى)خاك ريختن بر ميت را از اطراف و بطور دسته جمعى گويند.(از شرح لمعه ص ٣٨)
اهْرِمَن
-(اصطلاح كلامى)حكماء فرس معتقد بدو اصل بودند كه يكى نور و ديگرى ظلمت باشد و بعدا ظلمت را اهرمن و نور را«اهورامزدا ناميدهاند و از آن دو بخداى خير و خداى شر تعبير كردهاند و شايد بعضى از فلاسفه كه از وجود تعبير به خير مطلق كردهاند منشأ آن همان فلسفۀ فرس باشد در مورد خداى خير و شر.
(رسائل اخوان رسالۀ سوم ناموسيات ص ٨٦)
اهْلِ آخِرت
-(اصطلاح عرفانى)در مقابل اهل دنيا،و اهل زهد و تقوى را گويند.(تفسير ص ٥٥٢)
اهْلِ احسان
-اين اصطلاح اخلاقى است و اهل احسان كسانى هستند كه به مقام قرب الى اللّه رسيده باشند و مرتبت كسانى است كه با كمال علم به حليۀ عمل متحلى شده باشند.
(اخلاق ناصرى ص ١٠٦)
اهل ارادَت
-رجوع به مريد شود.
اهْلِ اسْتِدراج
-اين اصطلاح عرفانى است و استدراج مقام سالكين است كه در مقام علم گرفتار و بمقام معرفت و شهود نرسيده باشند و يا رسيده و بمقام علم آمده باشند و اهل استدراج بواسطۀ عادات ظاهره از مقامات اعلى نزول كردهاند.
(از شرح كلمات بابا طاهر ص ١٥٢)
اهْلِ اسْتِدلال
-اين اصطلاح عرفانى است در مقابل اهل تقليد آرند و كسانى را گويند كه كل مسائل مربوط به توحيد ذات و افعال و صفات را از راه دليل و برهان ثابت نمايند و همۀ همت آنان قال بود نه حال.
(رجوع شود به انسان كامل نسفى ص ٤٠)
اهْلِ اشارَت
-اين اصطلاح عرفانى است و اهل اشارت كسانى هستند كه از مقام علم گذشته و بمقام شهود رسيده باشند و از مقام اسارت عبور و به مقام اشارت وقوف كرده باشند در برابر اهل عبارت.(تفسير حدائق ص ١١٤)
اهْلِ اصُول
-اين اصطلاح كلامى