فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٥١ - اتّصَال
است در ظرف اتصاف لازم است.اتصاف خارجى مستدعى وجود موصوف است در خارج و اتصاف ذهنى در ذهن و اتصاف انضمامى اتصاف حقيقى است و اتصاف انتزاعى اتصاف بر حسب ظاهر است.
(دستور ج ١ ص ٣٢-٣٣) ظرف اتصاف گاه ذهن است مانند اتصاف انسان(مفهوم انسان)بكليت و جزئيت كه متصف و صفت و اتصاف هر سه ذهنىاند و گاه خارج مانند اتصاف جسم به بياض كه متصف و صفت و اتصاف در خارجاند و گاه ظرف اتصاف ذهن است و صفت امر خارجى است مانند اتصاف ماهيت بوجود كه ظرف اتصاف ذهن است و صفت كه وجود باشد متحقق در خارج است بنا بر قول اصالت وجوديان و بعكس بنا بر قول اصالت ماهيتيان.
توضيح آنكه عارض بر سه قسم است:
١-عارضى كه عروض آن بر معروض در خارج است مانند عروض سياهى بر جسم كه در خارج عارض بر جسم ميشود.
٢-عارضى كه عروض آن بر معروض و اتصاف معروض بدان در عقل است مانند اتصاف انسان به كليت و جزئيت.
٣-عارضى كه عروض آن بر معروض در ذهن است و لكن اتصاف عارض بمعروض در خارج است مانند ابوت كه در خارج ما بازائى ندارد لكن اتصاف اب بابوت در ظرف خارج است و امر خارجى است.
(اسفار ج ١ ص ١٥٤) بعد از اين مقدمات گوئيم براى حل اشكال قاعدۀ فرعيه هر يك از فلاسفه رأى و نظرى خاص دارند كه بعضى بر مبناى تصرف در قاعدۀ فرعيه است و بعضى بر مبناى تأويل و تفسير قاعده و بالاخره تصرف در نحوه اتصاف است.
صدرا گويد عارض بر دو قسم است يكى عارض ماهيت و ديگرى عارض وجود قسم اول مانند عروض فصل بر جنس و تشخص بر نوع و قسم دوم عروض سواد بر جسم و فوقيت بر سماء.
خاصيت اول آنكه معروض بواسطۀ عارض موجود ميشود نه قبل از آن و خاصيت دوم عكس اول است و عروض وجود بر ماهيت از قبيل قسم اول است كه معروض آن نفس ماهيت است«من حيث هى هى»كه بآن وجود موجود ميشود نه شىء ديگر و بلكه وجود عين تشخص است و بالجمله اتصاف ماهيت بوجود اتصاف بثبوت آنست نه بثبوت چيزى ديگرى براى آن«اتصاف الماهية بالوجود اتصاف بثبوتها لا بثبوت شىء لها و ثبوت الوجود لها عبارة عن ثبوت نفسها لا ثبوت شىء غيرها لها».
(رسائل ص ١١٤-١١٥) و مفاد قاعدۀ فرعيه اين است كه ثبوت چيزى براى چيزى ديگر متفرع بر ثبوت مثبت له است كه غير آن باشد نه آنكه ثبوت چيزى فى نفسه متفرع بر ثبوت آن باشد فى نفسه و مفاد آنكه گويند زيد موجود است وجود زيد است نه وجود چيزى ديگر براى آن.
(رسائل ص ١١٥ رجوع به ثبوت شىء...
و قاعدۀ فرعيه شود).
اتّصَال
-(اصطلاح فلسفى و عرفانى) اتصال در لغت بمعنى پيوستن و ارتباط