فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٥١ - جَنابَت
رابطى باشد(ضمير عايد و...)كه آن را بذى الحال ربط دهد مگر آنكه فعل مضارع مثبت باشد مانند «لاٰ تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ» آنجا كه مصدر بواو باشد مانند لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُكٰارىٰ .
جملۀ شرطيه آنست كه مصدر بحرف شرط باشد و ناچار جوابى و جزائى دارد كه جملۀ جزائيه است مانند«إن تضربنى أضربك» و «مَنْ يُضْلِلِ اللّٰهُ فَلاٰ هٰادِيَ لَهُ» جمله صله از جملاتى است كه محلى از اعراب ندارد و بايد مشتمل باشد بر عايدى كه آن را به موصول مرتبط كند مانند«جاء الّذى قام ابوه»كه الذى در محل رفع است و صله را محلى از اعراب نيست و مانند «رَبَّنٰا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلاّٰنٰا» جمله مستأنفه جملهايست كه كلام بدان افتتاح شود مانند جمله ابتدائيه «زيد قائم»و يا جملۀ كه از ما قبل خود بريده باشد مانند«مات فلان رحمة الله عليه» كه رحمة الله عليه بريدهشدۀ از جمله «مات زيد»است.
جمله معترضه جملهايست كه ميان دو جزئى از كلام واقع شود براى تقويت كلام يا دعا يا جز آن و آن گاه ميان فعل و مفعول و گاه ميان مبتدا و خبر و ميان صله و موصول و شرط و جواب،موصوف و صفت، جار و مجرور و جز آنها مانند«نحن معاشر الانبياء لا نورث»و«بدان ايّدك الله تعالى فى الدارين كه كلمات»كه جمله معاشر الانبياء و ايدك الله تعالى فى الدارين معترضه است جملۀ تفسيريه جملهايست كه زائد بوده و كاشف از ما قبل خود است مانند «وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ» كه جملۀ «هَلْ هٰذٰا» جملۀ تفسيريه است براى نجوى-و مانند «مَثَلَ عِيسىٰ عِنْدَ اللّٰهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ» كه «خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ» مفسره است.
جمله جواب قسم كه در جواب قسم واقع ميشود مانند «وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ» و «تَاللّٰهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنٰامَكُمْ» كه بعد از واو و تاء قسم واقع شدهاند.
(از مغنى ص ١٩٥-٢٢٠ مطول ٢٣٢ دستورنامه ص ٢٢٨-كشاف ج ١ ص ٢٧٨).
جُمْهورى
-(اصطلاح ادبى)عبارت از نبيذ عنب است و گفته شده است شراب است كه از ثلث گرفته ميشود بدين طريق كه آبى كه از عصير عنب رفته است بر او ريزند و مجددا در ظرفى ريزند و بجوشانند و سپس بگذارند تا شراب شود و گفتهاند آب انگورى كه پس از جوشيدن به نيمه رسيده باشد كه حرام است.
(از كشاف ج ١ ص ٢٢٤).
جَميلِ عَلىَ الإطْلاق
-(عرفانى)اطلاق بر ذات حق شود بدين اعتبار كه همۀ جهانها مظاهر اوصاف حقند.
(از لوايح جامى ص ١٣)
جَنابِ قُدس
-(اصطلاح عرفانى)اين تركيب و تركيباتى مانند:جناب حقيقت، جناب مولى،جناب بىنيازى،جناب ذات، جناب صفات...اشاراتى است براى ذات و صفات حق.
جَنابَت
-(اصطلاح فقهى)يعنى جنب شدن و دور شدن.و جنب كسى است كه ازو منى خارج شود يا دخول كند و يكى از موجبات غسل،جنابت است كه باحتلام يا استمناء يا دخول حشفه در قبل يا دبر حاصل ميشود.
رجوع به غسل جنابت شود.
(از شرح لمعه ج ١ ص ٢٣-عروة ص ٩٧).
در معتقد الاماميه آمده است: