فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢١٢ - اصْحابِ كَهْف
(رجوع شود به كشف المحجوب ص ١٥٠)
اصْحابِ عَدَد
-(اصطلاح فلسفى و رياضى)كسانى كه مانند فيثاغوريان عدد را منشأ عالم وجود ميدانستند و تمام موجودات مادى و حتى معنويات را بوسيلۀ اعداد توجيه و تفسير ميكردند اصحاب عدد ميگويند رجوع باشياء ثلاثى شود.
اصْحابِ عَدل و تَوْحِيد
-(اصطلاح كلامى)معتزله را گويند كه قائل بعدل خدا و توحيد او مىباشند.
(از دستور ج ١ ص ١٣٠)
اصْحابِ فَرائِض
-(اصطلاح فقهى) ورثۀ كه آنها را سهمى معين باشد نه سهم بالرد بلكه بالفرض.
(از كشاف ج ٢ ص ١١٢٤) اصحاب فرائض ١٢ نفرند پدر و پدر پدر و برادر مادرى و زوج و زن و دختر و دختر دختر و پسر و خواهر پدر و مادرى و خواهر پدرى و خواهر مادرى و مادر كه آنها را بحكم آيات و اخبار و اجماع سهمى معين است.
(از دستور ج ١ ص ١٢٩)
اصْحابِ فِيْل
-(اصطلاح كلامى) مردمى بودند كه به همراهى ابرهه جهت سرنگون كردن خانۀ كعبه به مكه رفتند داستانهاى آنها معروف است و در قرآن نيز بطور خلاصه آمده است.
اصْحابِ فُتُوح
-(اصطلاح عرفانى) متوكلان را اصحاب فتوح گويند از جهت آنكه تناول ايشان از فتوح غيبى بود،رجوع شود به متوكلان و(مصباح الهداية ص ٢٥٠)
اصْحابِ قُرْبِ فَرائِض
-(اصطلاح عرفانى)كسانى كه بواسطۀ فرائض و عبادات واجبه تقرب بحق جويند.
اصْحابِ قُرْبِ نَوافِل
-(اصطلاح عرفانى)كسانى كه بواسطۀ مستحبات و نوافل تقرب بحق جويند كه فرمودند:
لا يزال عبدى يتقرب الى بالنوافل حتى احبه فاذا احببته كنت له سمعا و بصرا و لسانا و يدا.بى يسمع و بى ينطق و بى يبطش». (دستور العلماء ص ٦٥)
اصْحابِ كُمُون
-(اصطلاح فلسفى) عدۀ از فلاسفه گويند:كليۀ اشياء و موجوداتى كه در عالم پديد مىآيند قبل از ظهور و پديدار شدن موجود بودهاند و از كمون يعنى مرتبت نهانى بمرحلۀ ظهور و بروز درآمدهاند و چنين نيست كه اشياء از لا شىء محض بوجود آمده باشند و اصولا چنين امرى معقول نيست بلكه همه چيز در همه وقت موجود است نهايت بعضى در مرتبۀ ظهورند و بعضى ديگر در مرحلۀ نهانى ميباشند كه در شرائط معينى ظاهر ميشوند.
«و من المستحيل ان يتكون الشيء عن شىء اذا شىء لا يكون موضوعا للشىء فاذا كان كذلك فالمتكون ان كان موجودا فتكونه عن شىء فقد كان الشيء قبل تكونه فالمتكون هو ما لم يكن قبل تكونه فالمتكون غير متكون هف فاذا قد صح بالعيان انه قد يكون شىء عن شىء فليس التكون مما يذهب...».
اصْحابِ كَهْف
-(اصطلاح كلامى)