فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٧٢ - بابِ تَنازُع
عرفا تأليف نگارنده و رجوع شود به توبه.
بابِ اشْتِغال
-(اين اصطلاح نحوى است)و در زبان عرب آن باشد كه اسمى قبل از فعل ذكر شود و آن اسم صلاحيت آن را داشته باشد كه منصوب به فعل بعد از خوش باشد لكن چون مقدم شده است آن فعل در او عمل نكرده است و بلكه در ضميرى كه بدان بازگردد عمل كرده است و گويند اشتغال يافته است از آن اسم به ضمير او يعنى از عمل كردن در آن اسم اعراض كرده،بنصب ضمير آن اسم و در اين صورت گويند فعل كه در لفظ است حاكى و مفسر از فعل در تقدير است و آن فعل تقديرى آن اسم را نصب داده است.
آن اسم مقدم را چند حالت است ١-آنكه واجب النصب باشد كه مفعول فعل مقدر باشد مانند«ان زيدا لقيته»كه چون اسم بعد از حرف شرط مخصوص فعل است فعل بايد در تقدير باشد و آن اسم مفعول آن باشد كه در تقدير ميشود «ان لقيت زيدا فاكرمه»و مانند«اين بكرا فارقته»كه بعد از اسم استفهام بايد فعل باشد ٢-واجب الرفيع در صورتى كه اسم بعد از امرى واقع شود كه ويژه ابتداء و اسم باشد مانند«خرجت فاذا زيد لقيته» كه بعد از اذا فجائيه حتما بايد مبتدا باشد پس واجب الرفع است ٣-اسم قبل ادات صدارت طلب واقع شود مانند استفهام و ادوات شرط كه در اين صورت هم واجب الرفع است چون فعل ما بعد امر صدارت طلب نتواند در ما قبل آن ادات عمل كند.مانند«زيد هل رأيته»و«زيد ما رأيته»كه رأيت نتواند مسلط بر زيد باشد چون هل و ما صدارت طلبند ٤-آنكه اسم قبل از فعل طلب واقع شده باشد مانند امر، نهى و دعا در اين صورت جائز الوجهين ميباشد لكن نصب او راجح است.مانند «زيد اضربه»٥-آنكه واقع شده باشد بعد از امرى كه اغلب فعل بعد از او واقع مىشود مانند همزۀ استفهام «أَ بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً نَتَّبِعُهُ» كه رفع آن رجحان دارد ٦-آنكه بعد از حرف عاطفه بدون فاصله واقع شود در اين صورت نصب آن رجحان دارد مانند«ضربت زيدا و عمروا اكرمته» كه عطف جمله فعليه بر فعليه خواهد بود ٧-آنكه واقع شود بعد از فعل متصرف و بعد از عاطف مانند«هند اكرمتها و زيدا ضربته»كه متساوى الوجهين است رفع بنا بر ابتدا و نصب بنا بر عطف جمله اكرمتها و در باقى صور رفع راجح است.
(از سيوطى ص ٩٠-٩٤)
بابُ الاِعْمال
-(اصطلاح ادبى)مراد باب تنازع است رجوع بباب تنازع شود.
بابِ تَنازُع
-(اين اصطلاح نحوى است)و آن باشد كه دو عامل كه يكى مؤكد عامل ديگرى است بر يك معمول وارد شوند و هر يك بخواهند در آن عمل كنند و بديهى است كه يكى از آن دو فقط عمل كند و ديگر نتواند عمل كند چون توارد دو علت بر يك معلول جايز نيست و يكى ديگر از آن دو عامل يا بايد عمل نكند يا در معمول ديگرى كه