فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٥٨ - تَغْييراتِ كَيْفى
خار ما در راه او گلزار باد
در فلسفه-تغاير يعنى اختلاف و جدائى ما بين دو امر و متغاير آن شامل متخالفان و متباينان و ضد آن ميشود.
(از دستور ج ١ ص ٣٢٩) «انه قد تبين ان هاهنا موجودات متغايرة و هى بسائط لا تغاير بالنوع و لا تغاير الاشخاص و هى العقول المفارقة».
(تهافت التهافت)
تَعْريب كَواكِب
-(اصطلاح نجومى).
رجوع به تصميم شود.
تَغْليب
-(اصطلاح ادبى)يعنى غلبه دادن و در نزد اهل ادب در زبان عرب در مواردى بكار رود،يكى تغليب ذكور است بر اناث كه هر گاه مذكر و مؤنثى را جمع بندند صيغه جمع مذكر آرند مانند «وَ كٰانَتْ مِنَ الْقٰانِتِينَ» و در تثنيه گويند «ابوان»كه مراد پدر و مادر است از باب تغليب مذكر بر مؤنث و «يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ» كه غير ذوى العقول را بر ذوى العقول ترجيح داده است.
(از كشاف ج ٣ ص ١٠٨٩ مطول ص ١٣٣) و مانند«قمران-علماء...»كه شامل مذكر و مؤنث هر دو ميشود.
تَغَيُّر
-(اصطلاح فلسفى)تغير از باب تفعل و بمعناى انتقال شىء است از حالتى بحالتى ديگر.
(از دستور ج ١ ص ٣٢٩) «التغير يكون من شىء الى شىء اما تغير من جنس الى جنس آخر او...» (تفسير ص ١٣٤٩) «التغير يكون من شىء ساكن الى شىء ساكن».
(تفسير ص ١٤٣٠ و ١٣٦٠)
تَغْيير
-(اصطلاح فلسفى)تغيير از باب تفعيل است و احداث چيزى است كه پيش از آن نبوده است.
(از دستور ج ١ ص ٣٢٩)
تَغْييراتُ الاتِّفاقيَّةُ القَريبه
- اين اصطلاح بمعنى تبدلات و تحولات قسرى است كه بر خلاف وضع و قاعدۀ طبيعى پديد آيد چنانكه با يك نوع تحول طبيعى آب تبديل به هوا ميشود و در مقابل تغييرات استكمالى طبيعى نيز ميباشد.
(از اسفار ج ٢ ص ١٩٠)
تَغْييرات الاسْتِكْماليه
-(اصطلاح فلسفى)تحولات و تبدلاتى كه موجب كمال تغييرات متغير شود تغييرات استكماليه گويند.
(از اسفار ج ٢ ص ١٩٠)
تَغْييراتِ كَيْفى
-(استحالت در كيف) (اصطلاح فلسفى)منظور حركت در كيف است كه يكى از مقولاتى است كه حركت در آن واقع ميشود،در باب حركت در كيف و نوع آن و همين طور نوع بروز و ظهور و فعل و انفعال بحث زياد است،شهاب الدين سهروردى گويد:
آن حرارتى را كه حركت ايجاب ميكند بدين سان نبود كه بعضى گمان كردهاند كه نخست در نهاد اشياء كامن بوده است و سپس حركات آن را ظاهر كرده است و در اين باب بنگر به آب متحرك و آن را بعنوان نمونه مورد توجه خود قرار ده كه در اين حال كه باطن و ظاهر آن گرم بود و حال آنكه قبل از حركت ظاهر و باطن آن سرد بوده است و هر گاه حرارت امرى باشد كه از باطن بيرون آيد و بروز كند لازم آيد كه باطن آن در اين هنگام سرد شود.