فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٦١ - ايقاعات
قهرا اثر بر آن مترتب است و لو اينكه طرف ديگر راضى نباشد ايقاع است.
بنا بر اين،ضمان و حواله چون ترتب آثار بر آنها كه انتقال مال از ذمۀ بذمۀ ديگر باشد بعمل يك طرف انجامپذير نيست بلكه محتاج است برضايت دو نفر يا سه نفر،لامحاله عقد خواهند بود.
و لكن سيد رحمه اللّه در عروه ضمان و حواله و وكالت و جعاله را داخل در ايقاعات قرار داده بدون اينكه ضابطه و معيارى براى فرق بين عقود و ايقاعات بيان نمايد.
در كتاب حواله ميگويد:معتبر بودن رضايت محتال و محال عليه حواله را داخل در عقود نخواهد نمود زيرا اگر چه حواله موجب انتقال دين است از ذمه محيل بذمه محال عليه و لكن اين نقل و انتقال نوعى است از وفاء دين و وفاء دين عقد نيست هر چند حاجت برضايت طرف ديگر داشته باشد.چنانكه در وفاء دين بغير جنس رضايت دائن معتبر است و با وجود اين ايقاع است.
و از بيان مذكور معلوم ميشود كه ضمان هم ايقاع است زيرا آن هم نوعى است از وفاء و بهمين جهت رعايت شرائط عقود لازمه در آنها لزومى ندارد و بكتابت و آن نيز تحقق خواهند يافت.
بلكه ممكن است دعوى نمود كه وكالت و جعاله هم بهمين نحو باشد اگر در آنها رضايت طرف معتبر است.
چنانكه فرقى نيست بين اينكه شخص بديگرى بگويد:مأذونى در فروش خانۀ من يا بگويد تو وكيلى.و اين نظريه مورد مناقشات ذيل قرار گرفته:
١-ايقاع بودن بعض انواع وفاء دين مستلزم اين نيست كه هر وفاء دينى ايقاع باشد.مثلا اگر مديونى بدائن خود مالى را بفروشد بهمان دينى كه در ذمه او است دين خود را ادا كرده بنحو بيع و عقد نه بنحو ايقاع.
٢-اداء دين را قرار دادن نقل و انتقال معنى ندارد زيرا محققا اداء دين نه عقد است و نه ايقاع بلكه عملى است و حقى است لازم الوفاء.بلى اصل قرض عقد است و لكن وفاء به آن از توابع و آثار آن ميباشد مثل اينكه تسليم عين مبيع بعد از وقوع بيع از آثار عقد است نه جزء عقد است و نه ايقاع.
٣-با اندك دقتى معلوم ميشود كه وفاء دين بغير جنس معاملهايست ضمنى و عقدى است مطوى و الا معقول نيست كه كسى اشتغال ذمه بپول داشته باشد و دادن جنس وفاء بآن باشد با اينكه حتما بايد بمثل باشد پس جائى كه مماثلت نباشد لامحاله ضمنى بين آنها مبادله برضاى صاحبان حق وجود دارد.
بر فرض كه اين معاملات ايقاع باشند،ايقاع داراى صيغۀ مخصوصى است كه اثر مطلوب از آن بغير آن صيغه حاصل نمىشود.
علاوه بر اينكه بالاتفاق ايقاع بكتابت و اشاره واقع نمىشود مگر از كسى كه قادر بر تكلم نباشد مثل اخرس.
٤-دعوى عدم فرق بين آنجائى كه شخص بگويد تو از قبل من مأذونى