فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٧٠ - اكمَل
يكى از ديگرى بىنياز شوند و اغلب اختصاص بارتباط عطفى دارد مانند «سَرٰابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ» كه در تقدير است «اى و البرد»(از كشاف ج ٢ ص ١٢٨٢).
اكسير
-اين اصطلاح عرفانى است و مراد انسان كامل است.
(رياض العارفين ص ٤٠) عراقى گويد:
ساقى بده آب زندگانى
اكسير حيات جاودانى
مى ده كه نمىشود ميسر
بىآب حيات،زندگانى
اكْراه
-(اصطلاح فقهى)مجبور كردن باشد در فقه وادار كردن شخصى باشد بر امرى كه طبع او موافق آن نباشد و يا شرعا ممنوع باشد.
(از دستور ج ١ ص ١٥٢) و يكى از محرمات و مفسدات عقود و عهود و معاملات است زيرا در هر معامله و عقدى رضايت طرفين از اركان است و بايد قصد وقوع عقد را داشته باشند و در اكراه رضايت و قصد متمشى نمىشود و روايتى است كه
«لا يحل مال امرئ إلا عن طيب نفسه» و
«رفع عن امتى تسع» كه يكى اكراه باشد.
اكْفاء
-اين اصطلاح ادبى است و اختلاف حرف روى است يعنى حرفهائى كه در مخرج نزديك باشند مثلا صلاه و پناه و مانند حرف عربى و فارسى چون شك و سگ،چپ و طرب،خواجه و پاچه.
در ابدع آرد كه اكفاء آنست كه گوينده از آخر كلام چيزى حذف كند بجهت دلالت مذكور بر حذف،مثال در فارسى.
ربانى گويد:
واعظ به پسر گفت بتوبيخ و عتاب
خوردى تو شراب دوش گفتا و كباب
گفت اين همه زشتكارى و پردهدرى
از مادرت آموختۀ؟گفت و باب
حافظ گويد:
اى صبا سوختگان بر سر ره منتظرند
اگر از يار سفر كرده پيامى دارى
فرخى:
توحيدگوى او نه بنى آدمند و بس
هر بلبلى كه زمزمه بر شاخسار كرد
(از ابدع ص ٧٣)
اكْليل
-(از اصطلاحات نجومى است.)سه ستارۀ بود كه در صورت برج عقرب واقع بر جبهۀ آن بود و گفتهاند هفدهمين منزل از منازل قمر است و علامت آن سه ستاره است از جنوب تا شمال كشيده بر خطى كه كمى كج بود و هر سه از قدر سوماند و چون بر پيشانى عقرب واقعند اكليل گويند چون اكليل در لغت عصابهاى را گويند مزين به جوهر كه بر پيشانى بندند.
(از بيست باب ملا مظفر)
اكليلِ شَمالىّ
-(اصطلاح نجومى) نامى براى فكه است رجوع به فكه شود و رجوع به صور كواكب شود.
اكمَل
-(اصطلاح عرفانى)اكمل