فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٧٠ - پيرِ جَماليَّه
پير ما بار دگر روى بخمار نهاد
خط بدين برزد و سر بر خط كفار نهاد
خرقه آتش زد و در حلقۀ دين از سر جمع
خرقۀ سوخته در حلقۀ زنار نهاد
درين دير مغان در بر مشتى اوباش
سر فرود برد و سر اندر سر اين كار نهاد
گفتم اى پير چه بود اين كه تو كردى آخر
گفت اين داغ،مرا بر دل و جان يار نهاد
من چه كردم كه چنين خواست چنين بايد بود
گل همانست كه او در ره من خار نهاد
حافظ گويد:
طفل راهى رو طلب كن پير ره بينى بحق
تا زمام اختيار خود بدست او دهى
روز و شب در نور ارشادش همىرو راه را
تا قدم از ظلمتآباد بدن بيرون نهى
* فغان كه آن مه نامهربان مهر گسل
بترك صحبت ياران خود چه آسان گفت
من و مقام رضا بعد ازين و شكر رقيب
كه او بدرد تو خو كرد و ترك درمان گفت
عطار گويد:
تو خوش بنشسته با گرگى و خون آلوده پيراهن
برادر برده از تهمت به پيش پير كنعانى
چنانكه پير دير نيز مرشد كامل و شيخ را گويد:و پير صحبت هم گويند كه «ايصال الى المطلوب»كند و پير مغان هم گويند كه رهبر كامل روحانى است.
* گر پير مغان مرشد ما شد چه تفاوت
در هيچ سرى نيست كه سرى ز خدا نيست
* در صومعۀ زاهد و در خلوت صوفى
هر گوشۀ ابروى تو محراب دعا شد
حافظ گويد:
دولت پير مغان باد كه باقى سهل است
ديگرى گو برو و نام من از ياد ببر
بعد ازين چهرۀ زرد من و خاك در دوست
باده پيش آور و اين جام غمآباد ببر
* گفتم شراب و خرقه نه آئين مذهبست
گفت اين عمل بمذهب پير مغان كنند
* بندۀ پير مغانم كه ز جهلم بربود
پير ما هر چه كند عين رعايت باشد
انوار گويد:
حالت جان مرا پير مغان ميداند
آنكه پيوسته ز پيدا و نهان ميداند
همت پير مغان را چه توان گفت كه او
قيمت راهبر و راهرو آن ميداند
(كشاف ص ٩ رياض العارفين ص ٣٨)
پيرِ ميْخانه
-(اصطلاح عرفانى) ساوجى گويد:
پير ميخانه كند برزخ اگر در بازم
حاصل هر دو جهان در قدمش در بازم
سازگار ار نشود گردش اين نيلى خم
با خم باده و با گردش ساغر سازم
عشق خود پرده درآمد چه كنم ور نه بسى
جهد كردم كه مگر فاش نگردد رازم
تركيبات ديگر:پير خانقاه تكوين، پير طريقت،و...
پيرِ جَماليَّه
-(اصطلاح عرفانى)اين طايفه منسوب است به پير جمال الدين احمد اردستانى و اردستان از قراء بزرگ اصفهان است.
اين بزرگوار صاحب تصانيف بسيار و منظومات بيش از پنجاه هزار است كه مطالب بلند را مشتمل است ميباشد از اشعار اوست: