فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٧ - اتّحادِ عاقِل وَ مَعْقُول
او عقل باشد و عاقل و معقول و چون نعقل ذات خود ميكند و لوازم ذات خود هم بكند و الا تعقل ذات خود بتمام نكرده باشد چون علم تام بعلت تامه مقتضى علم باشد بمعلول».
(درة التاج بخش پنجم ص ٦٨) معتزله ملاك علم و عالميت خدا را ثبوت معدومات ممكنه در ازل ميدانند.
فلاسفه متأخر علم خدا را به اشياء جهان خارج علم او بذات خود ميداند و ميگويند علم خدا بذات خود عين علم او است باشياء و موجودات عالم.و ذات خدا را دو علم است يكى علم اجمالى كه مقدم بر اشياء است و ديگرى علم تفصيلى كه مقارن با وجود اشياء است و بلكه عين وجود اشياء است.
قول ديگر آنكه علم او بمعلول اول علم تفصيلى است و علم او بما سوا اجمالى است.
(اسفار ج ١ ص ٢٩٨-٣١٤) بابا افضل گويد:«عقل ذات خود را بداند بآنكه معقول است و اين از آنست كه چون خود را دانست هم او بود عالم و عاقل و هم او معقول از آنكه خود را دانست و دانستن خود را نيز دانست».
(مصنفات جزء دوم ص ٦٠) صدرا گويد ابن سينا در مبدأ و معاد خود بر خلاف ساير كتبش قائل باتحاد عاقل و معقول شده است.
(اسفار ج ١ ص ٣٠٩) خلاصۀ كلام آنكه در مسأله وجود ذهنى و اينكه موجودات چگونه در ذهن حاصل ميشوند از يك طرف و در مورد علم خدا باشياء و موجودات جزئيه كه در معرض تغيير و تبدلند از طرف ديگر انظار و آراء مختلفى بوجود آمده است.
در مسأله وجود ذهنى بيان خواهد شد كه هر شىء را دو نحوه از وجود است يكى وجود در خارج و عين كه منشأ آثار خارجى است يعنى آثار خاصى كه لازمۀ وجود خارجى آن است بر آن مترتب ميشود و ديگر وجود ذهنى آن كه منشأ آثار خارجى نمىباشد و اگر هم آثارى بر آن مترتب است غير از آثار وجود عينى آن است.
در اين مسأله كه علم مجردات بذات خود بنحو اتحاد علم و عالم و معلوم است همه فلاسفه متحدند و گويند«كل مجرد فان ذاته حاضرة لذاته».
(مبدأ و معاد ص ٦٣) و علم نفوس انسانى نيز بخود بنحو علم حضورى است كه حاضر نزد اوست و هر كس كه تعقل ذات خود كند ناچار تعقل كردن او ذات خود را عبارت از عين ذات خود باشد و آن تعقل مادام كه ذات عاقل موجود است حاصل خواهد بود«إنّ النّفس اذا عقلت شيئا صار عين صورته العقليه...ان النفس الانسانية من شأنها أن تدرك جميع الحقائق و تتحد بها».
العقل هو كل الأشياء معقولة.
(اسفار ج ١ ص ٢٨٤) صدرا در باب اتحاد عاقل و معقول نظر و مبناى خاصى دارد كه بر آن مبنى نه تنها اتحاد عاقل و معقول را در مراتب عاليه و موجودات مفارقه و نفوس ناطقه