فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٩٢ - إِحْرام
او بندد.
و دليل برين كه گفتيم آنست كه فرض حج مجمل است در قرآن،و هيچ خلافى نيست كه رسول ص چون احرام بستى:
«لبيك»گفتى،و اشعار و تقليد كردى،و فعل او چون در مورد بيان باشد،وجوب را بود.
و روايت كردهاند كه جبرئيل ع برسول آمد و گفت:
«مر اصحابك ان يرفعوا اصواتهم بالتلبية» ،يعنى:ياران خود را بفرماى تا آواز خود را بلند گردانند به «لبيك»گفتن.
و عايشه را گفت:«انقضى رأسك و امتشطى و اغتسلى و دعى العمرة و اهلى بالحج»،يعنى:موى باز كن،و شانه فرو آور،و غسل كن،و عمره را دست بدار، و«لبيك»گوى بحج!يعنى:احرام را بحج منعقد گردان به«لبيك»گفتن.و اهلال «لبيك»گفتن است.و امر رسول ص وجوب را بود.
اما آواز برداشتن به«لبيك»مردان را سنت است.و بايد كه بر طهارت باشد.
و آخر وقتش متمتع را آن وقتست كه خانههاى مكه به بيند،و قارن و مفرد را وقت زوال است از روز عرفه.و كسى را كه عمرۀ مبتوله بود،آنگه كه اشتر پاى در حرم نهد،اگر بيرون مكه باشد،چون كعبه را بيند.
و متمتع«لبيك»نگويد باحرام حج، الا پس از آنكه طواف عمره كرده باشد، و از سعى و تقصير فارغ شده.
اگر پيش از تقصير بعمد«لبيك» گويد،متعۀ وى باطل شود،و آنچه در آن است حج مفرد گردد.و اگر بنسيان بود، باطل نشود.
و چون احرام گرفت،جماع كردن بر وى حرام شد،و بوسه دادن،و ملامسه كردن بشهوة،بلا خلاف،و عقد نكاح كردن از براى خود،و از براى غير خود،و بعقد نكاح حاضر شدن.و اگر عقد كند،عقد فاسد بود.
دليلش اجماع اين طائفه است.
و از رسول ص روايت كردهاند:
«لا ينكح المحرم و لا ينكح و لا يخطب» ،و فى رواية:«لا يشهد محرم»يعنى:نكاح نكند، و او را نكاح نكنند،و خطبه نكنند.و در روايتى ديگر:«و گواه نشود،و حاضر نگردد.
و اين نص است.و لفظ نكاح مشتركست در عقد و وطى،و حقيقت است در هر دو.
و لقوله تعالى: فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ ، خلاف نيست كه مراد باين عقد است.
و آنچه روايت كردهاند رسول ص:
«تزوج ميمونة و هو محرم»،يعنى:ميمونه را خواست،و او محرم بود،معارض است بآنچه از ميمونه روايت كردهاند كه او گفت كه:رسول خدا مرا خواست،و او حلال بود،يعنى:از حرام بيرون آمده بود.و در روايتى ديگر چنين است:«تزوجنى بعد رجوعه من مكة»،يعنى:مرا بخواست بعد از آنكه از مكه بازگشته بود و اگر آن خبر مسلم دارند،مراد بقول او:«و هو محرم»آن بود كه او در ماه حرام بود و آن ماه محرم بود.
و بر وى حرام بود جامۀ دوخته پوشيدن بىخلاف،الا شلوار نزد ضرورت.
و نپوشد آنچه پشت پاى را بپوشد باتفاق.