فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٩٨ - بَرائَتْ
منفردا يعنى البسيطة و هو ما لا تركيب فيه من برزخين مختلفتين كالافلاك و العناصر و اما ان يكون مزدوجا اى مركبا اذ الازدواج هو الاجتماع و التركيب كالمواليد الثلاثة و كل فارد اما ان يكون حاجزا و هو الذى تمنع النور بالكلية و اما لطيفا و هو الذى لا يمنعه اصلا و اما مقتصدا و هو الذى يمنعه منعا غير تام».(ش ص ٣٠٢)
بَرازِخُ الْمُسْتَقِلَّة
-(اصطلاح فلسفى) مراد از اين اصطلاح افلاك است در مقابل برازخ غير مستقله كه كواكبند زيرا قدما كواكب را از جهت آنكه مركوز در ثخن افلاك ميدانستند برازخ غير مستقله ناميدهاند و همان طور كه بيان شد از مجموع افلاك و كواكب تعبير به برازخ علويه كردهاند.(ش ص ٣٤٤)
بَرازِخِ مَيِّتَه
-(اصطلاح فلسفى) مراد جمادات است شيخ اشراق گويد:
«فى احكام هذا البرازخ اى الاجسام،البرزخ الميت اى الجماد و هو جسم الذى ليس فيه».
(ش ص ٣٢٢)
بُراقِ جان
-(اصطلاح عرفانى)مراد عشق است كه جان معشوق را بجهان روحانيان پيوندد.
عطار گويد:
عشق است براق جان درين راه
تن كيست طفيلئى به فتراك
آن لحظه كه جان شود خرامان
در هودج كبريا بر افلاك
بر نغمۀ ارغنون توحيد
رقاص چو صوفيان چالاك
دستاندازان و پاىكوبان
در محفل قدسيان طربناك
بَرائَتْ
-اين اصطلاح اصولى است و يكى از اصول عمليه است و اجراء اصل برائت را دو شرط است اول آنكه از جهت ديگرى موجبى براى ثبوت حكم شرعيه نباشد و دوم آنكه اجراء اين اصل موجب ضرر و زيان بديگرى نباشد پس از رعايت اين دو شرط و اينكه اجراء آن موجب تعطيل احكام هم نشود،مورد برائت رسد و مبناى آن عدم حدوث حكم است و درست است كه عدم الوجدان لا يدل على عدم الوجود لكن همان عدم العلم كافى است در اصل برائت رجوع شود به(خزائن ص ٢٠- كفايه ج ٢ ص ٢٦٣-قوانين ص ١٢٧).
و رجوع باصول عمليه شود.
در اصول رشاد آمده است:
در فصل گذشته گفتيم كه در شبهۀ تحريميه يعنى آن شبهۀ كه داير مدار حرمت و غير وجوب است-اصوليين اصل برائت و اخباريين اصل اشتغال جارى ميكنند و اكنون توضيحاتى بر آن افزوده و سپس بذكر دلائل طرفين مبادرت مينمائيم:
توضيحات:
الف-اختلاف اصوليين يا اخباريين فقط دربارۀ شبهات حكميه تحريميه است و الا دربارۀ شبهات ديگر هيچ گونه اختلافى بين آنان نيست يعنى هر دو فريق متفق هستند بر اينكه مثلا در شبهۀ موضوعيه غير محصوره اصل برائت و در محصوره قاعدۀ