تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٧ - پيدا شدن روح القدس به صورت آدمى بر مريم به وقت غسل و برهنگى و پناه گرفتن به حق تعالى
((٣٧٤٦)) رزق حكمت به بود در مرتبت كان گلو گيرت نگردد عاقبت
((٣٧٤٧)) اين دهان بستى دهانى باز شد كو خورندهء لقمه هاى راز شد
((٣٧٤٨)) گر ز شير ديو تن را وابرى در فطام او بسى نعمت خورى
((٣٧٤٩)) ترك جوشى كردهام من نيم خام از حكيم غزنوى بشنو تمام
((٣٧٥٠)) در الهى نامه گويد شرح اين آن حكيم غيب و فخر العارفين
((٣٧٥١)) غم خور و نان غم افزايان مخور ز ان كه عاقل غم خورد كودك شكر
((٣٧٥٢)) قند شادى ميوهء باغ غم است اين فرح زخم است و آن غم مرهم است
((٣٧٥٣)) غم چو بينى در كنارش كش به عشق از سر ربوه نظر كن در دمشق
((٣٧٥٤)) عاقل از انگور مى بيند همى عاشق از معدوم شيء بيند همى
((٣٧٥٥)) جنگ مى كردند حكالان پرير تو مكش تا من كشم حملش چو شير
((٣٧٥٦)) ز ان كه در آن رنج مى ديدند سود حمل را هر يك ز ديگر مى ربود
((٣٧٥٧)) مزد حق كو مزد آن بىمايه كو اين دهد گنجيت مزد و آن تسو
((٣٧٥٨)) گنج زرى كه چو خسبى زير ريگ با تو باشد آن نباشد مرده ريگ
((٣٧٥٩)) پيش پيش آن جنازه ات مى دود مونس گور و غريبى مى شود
((٣٧٦٠)) بهر روز مرگ اين دم مرده باش تا شوى با عشق سرمد خواجه تاش
((٣٧٦١)) صبر مى بيند ز پردهء اجتهاد روى چون گلنار و زلفين مراد
((٣٧٦٢)) غم چو آئينه است پيش مجتهد كاندران ضد مى نمايد روى ضد
((٣٧٦٣)) بعد ضدّ رنج آن ضدّ دگر رو دهد يعنى گشاد و كرّ و فر
((٣٧٦٤)) اين دو وصف از پنچهء دستت ببين بعد قبض مشت بسط آيد يقين
((٣٧٦٥)) پنجه را گر قبض باشد دائما يا همه بسط او بود چون مبتلا
((٣٧٦٦)) زين دو وصفش كار و مكسب منتظم چون پر مرغ اين دو حال او را مهم