تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١ - آيا جلال الدين مولوى يك انسان شناس است ؟
به نقطهاى مى رسيم كه در آن نقطه دانش ناصالح بودن خود را مى پذيرد و به مرز قلمروهايى مى رسد كه كاوشش را در آن راهى نيست . به نظر من اين فروتنى و كم ادعايى بايد نسبت به نتايجى كه دانش در قلمرو خاص خود به دست آورده است اعتقاد بيشترى در ما الهام كند ، از سوى ديگر ما همچنين مى بينيم كه قلمروهاى گوناگون كار ورزى روح انسانى با جدارهاى رخنه ناپذيرى از هم جدا نشدهاند ، بلكه روابط نزديكى دارند ، دانشى خاص را مبدا حركت گرفته با بررسى مسائل فيزيكى محض ، از جهان ادراكهاى حسى به جهان حقيقى ما بعد الطبيعى رسيدهايم ، جهانى كه بر اثر ناتوانى ما از شناسايى مستقيم آن در عين اين كه مى گذارد هماهنگى عميق درونى و زيباييش را به ابهام ببينيم ، به نظر ما چيزى اسرار آميز و والا مى نمايد و در پايان كار سر از عاليترين مسائلى در آوردهايم كه بايد در برابر هر انسانى كه در باره معناى زندگى فكر مى كند مطرح شود ، كسانى از ميان شما نيز كه وجود خود را وقف فيزيك نكردهاند دست كم اميدوارم توانسته باشند توجه كنند كه حتى يك دانش خاص ، براى كسى كه با وجدان علمى و دقت آن را مطالعه مى كند از چهرهء ارزشهاى زيبا شناسى و اخلاقى گران بهايى پرده بر مى گيرد و بحرانهاى سختى كه فرهنگ ما از سر مى گذراند ، و در آغاز اين فصل به آنها اشاره كرديم ، جز اين نيست كه در آخر كار وحدت نور عاليترى را تدارك مى كنند » [١] ٢٦ « پيروزى خدا نشناسى نه تنها به معناى ويرانى فرهنگ ، بلكه وخيمتر از آن به معناى نابودى هر گونه اميدى به آيندهء بهتر است » [٢] « اما در اين جا بايد ميان مذهب و هنر فرق بگذاريم ، ارزش كار هنر در خود هنر است ، هر چند منشا آن در حالات و كيفيات خارجى باشد و از همين رو چيزهايى را تداعى كند كه بيگانه از طبيعت اويند . در حقيقت هنر بىنياز از غير است و از تفسيرى خاص مستغنى است ، اين همان چيزى است كه در مجردترين هنر يعنى موسيقى
[١] همان مأخذ ، ص ١٥٠ تا ١٥٥ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١٥٨ . .