تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٩ - تفسير ابيات
((٣٣٥٨)) يك سلامى نشنوى اى مرد دين كه نگيرد آخرت آن آستين
خلاصه : -
((٣٣٥٩)) بىطمع نشنيدهام از خاص و عام من سلامى اى برادر و السلام
مگر سلام حق تعالى كه هيچ پاداشى را توقع ندارد ، برو ، هم اكنون آن سلام الهى را خانه به خانه جا به جا و كو به كو جستجو كن .
من از دهان آن آدمى كه مشام الهى دارد هم پيام حق را شنيدهام هم سلام او را . سلام بقيهء مردم را به طمع همان بوى عطر آگين الهى ، خوشتر از جانم مى پذيرم . مى دانى چرا سلام انسان الهى سلام حق است ؟ براى آن كه آتش در دودمان خود طبيعىاش زده است : -
((٣٣٦٤)) مرده است از خود ، شده زنده به رب ز ان بود اسرار حقش در دو لب
اين مردنهاى طبيعى كه به وسيلهء رياضتها ، كالبد مادى را فرا مى گيرد ، زندگى حقيقى است .
آرى رنج اين تن است كه براى روح پايندگى مى بخشد .
خروس خبر مرگ خواجه را به سگ مى گفت و خواجه گوش فرا داده و آن خبر را مى شنيد .