تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٧ - ٩ - مرگ از ديدگاه قرآن
تراكم ثروت و امر و نهى و خيره شدن به اسافل اعضا منحصر كند ، چنين فرد يا اجتماعى دو اسبه به سوى انقراض و نابودى مى تازد .
در آن فرد و اجتماعى كه وجدان و فطرت اوليه مى ميرد ، احساس تكليف نابود گشته ، مبادى انسانيت ، كه انسان را از وحشى جدا مى كند و باو علم و فلسفه و اخلاق و دين ياد مى دهد ، جاى خود را براى تنازع در بقاء و پامال نمودن ناتوانان خالى مى كند . از آن طرف اين دنياى كهن در مقابل هر نيرومند ، نيرومندترى و در مقابل هر دست ، دست بالاترى تهيه مى كند كه هر يك با دست ديگرى راه نيستى در پيش مى گيرند . اين است مرگى كه همگان از قيافه آن مى ترسند و بايد هم بترسند . ولى آن يگانه شخصيت زنده كه هميشه اهميت تكليف را به اولاد آدم گوشزد فرموده و خود را كشته شدهء تسليم در پيشگاه قانون ( قصاص پيش از جنايت ممنوع است ) قرار داد . اگر خود نيز هرگز راجع بمرگ اظهارى نمى كرد ، حقيقت مقدس و جاودانى تكليف با رساترين صداى خود بگوش جهانيان مى رسانيد :
على عليه السلام از غوغاى مرگ و غائله پس از مرگ نگرانى ندارد .
آيا ممكن است كسى از مرگ بهراسد و با توجه به سوء قصد حتمى قاتل جنايت كار ، هيچ گونه مواخذهاى در بارهء قاتل انجام ندهد ؟ مگر على بن ابى طالب نمى توانست با آن قدرت زمامدارى خود ، قوانين را مطابق تمايلات متعارف انسان نماها منحرف كند و روى زمين را از مجسمهء پليد و جنايت بار ابن ملجم مرادى پاك كند ؟ اگر آن نمونه تمام عيار پيشوايان توحيد كوچكترين نگرانى از مرگ داشت ميان انبوه دشمن از رعيت و لشكر كه هواى سفره هاى رنگارنگ و ثروتهاى گزاف و كرسىهاى امر و نهى بر سر داشتند و على عليه السلام را تنها مزاحم خود مى ديدند بدون سلاح و بدون مأمورين محافظ در دل شب تاريك مانند روز روشن حركت نمى كرد آن يگانه نسخهء انسانيت كه براى انجام تكليف در هر شبانه روزى چند بار به آستانه