تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٦ - تفسير ابيات
رسيدن آن عاشق به معشوق خويش چون دست از جان بشست
تفسير ابيات
رسيدن آن عاشق به معشوق خويش چون دست از جان بشست
با رخ چون زعفران و اشك روان رفت آن بىدل سوى صدر جهان هم كفن هم تيغ اندر دست او چون كه بود او عاشق و سر مست او
((٣٩١٧)) جمله خلقان منتظر اندر هوا كش بسوزد يا بر آويزد و را
((٣٩١٨)) اين زمان اين احمق يك لخت را آن نمايد كه زمان بد بخت را
((٣٩١٩)) همچو پروانه شرر را نور ديد احمقانه در فتاد از جان بريد
((٣٩٢٠)) ليك شمع عشق چون آن شمع نيست روشن اندر روشن اندر روشنى است
((٣٩٢١)) او به عكس شمعهاى آتشى است مى نمايد آتش و جمله خوشى است
تفسير ابيات آن عاشق دل از دست داده با روى چون زعفران و با اشك روان به سوى صدر جهان رفت ، او كفن و شمشير مرگبار در دست داشت زيرا چنين است حال عاشق سر مست . مردمى كه از داستان عاشق صدر جهان اطلاع داشتند همگى در انتظار آن بودند كه به مجرد رسيدن عاشق به بخارا ، صدر جهان او را به آتش خواهد كشيد يا از دار خواهد آويخت .
آرى براى اين عاشق احمق نماى يك دنده ، زمان بد بخت كنندهاى پيش آمده بود .
اين عاشق همان پروانه نادان است كه شراره آتش را نور مى بيند و احمقانه خود را به شعله هاى آن آتش مى سپارد و جان عزيزش را از دست مى دهد .
اما چه مى گويم شمع عشق را با شمعهاى معمولى نتوان قياس كرد ، زيرا اگر هم شمع عشق نمايش آتش داشته باشد ، با اين حال ماهيت آن ، روشنايىهاى خيره كننده و خوش آيند است .