تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٨ - تفسير ابيات
((٣٣٦٥)) مردن تن در رياضت زندگى است رنج اين تن روح را پايندگىاست
((٣٣٦٦)) گوش بنهاده بُد آن مرد خبيث مى شنود او از خروسش اين حديث
تفسير ابيات [ خروس اطلاع ديگرى به سگ مى دهد و مى گويد : ] فردا خواجهء ما به طور قطع مى ميرد ، باز ماندگانش گاو در عزايش خواهند كشت . فردا غذاى فراوان بتو خواهد رسيد . فردا پاره هاى نان و لقمه هاى فقيرانه براى خاص و عام فراوان خواهد بود . گوشت گاو قربانى و نانهاى نازك و برشته ، پيش سگان و گدايان ريخته خواهد شد [ خواجهء احمق نفهميد كه ] - :
((٣٣٤٧)) مرگ اسب و استر و مرگ غلام بد قضا گردان اين مغرور خام
((٣٣٤٨)) از زيان مال و درد آن گريخت مال افزون كرد و خون خويش ريخت
مى دانيد اين اولياء الله بچه علت تن برياضت و تحمل مشقتها مى دهند ؟ براى آن كه رياضت و ابتلاهاى بدنى موجب بقاى جان آنان است .
اگر سالك راه خدا بقاى خود را به عنوان پاداش در نيابد ، تن به ابتلا و هلاكت نمى دهد . دست انسانى مادامى كه بدل و عوض داده هاى خود را نبيند حركت براى دادن نمى كند .
((٣٣٥٢)) آن كه بدهد بىاميدى سودها آن خداى است آن خداى است آن خدا
يا ولى خداست كه خوى الهى گرفته نور او را پذيرفته و تابش و درخشش مطلق و بىعوض را به دست آورده است . بىنياز او است و بس و جز او همه فقيرند .
انسان فقير بدون عوض چيزى را نمى دهد . مادامى كه طفل سيب را نبيند و يقين نكند كه سيب را باو خواهند داد پياز گنديده را از دست نخواهد داد .
اين همه سودا گران كه در بازارها نشستهاند ، هدفى جز داد و ستد ندارند . صدها متاع خوب عرضه مى كنند و در درونشان اميد و عزم به دست آوردن عوض وجود دارد . اگر از من مى پرسى : -