تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٦ - تفسير ابيات
((٣٩٨١)) ز انكه دل بر كند از بيرون شدن بسته شد راه رهيدن از بدن
((٣٩٨٢)) عنكبوت ار طبع عنقا داشتى از لعابى خيمه كى افراشتى ؟
((٣٩٨٣)) گربه كرده چنگ خود اندر قفص نام چنگش درد و سرسام و مغص حصبه و قولنج و ماليخوليا سكته و سل و جذام و ماشرا
((٣٩٨٤)) گربه مرگ است و مرض چنگال او مى زند بر مرغ و پر و بال او
((٣٩٨٥)) گوشه گوشه مى رود سوى دوا مرگ قاضىّ و رنجورى گوا
((٣٩٨٦)) چون پيادهء قاضى آمد اين گواه كه همى خواند تو را تا حكم گاه
((٣٩٨٧)) مهلتى خواهى تو از وى در گريز گر پذيرد شد و گر نه گفت خير
((٣٩٨٨)) جستن مهلت دوا و چاره ها كه زنى بر خرقهء تن پاره ها
((٣٩٨٩)) عاقبت آيد صباحى خصم وار چند باشد مهلت آخر شرم دار
((٣٩٩٠)) عذر خود از شه بخواهاى پر حسد پيش از آن كه آن چنان روزى رسد
((٣٩٩١)) و ان كه در ظلمت براند بارگى بر كند ز ان نور دل يك بارگى
((٣٩٩٢)) مى گريزد از گواه و مقصدش كان گوا سوى قضا مى خواندش ناگهان گيرند او را خوار زار كشكشان تا پيش قاضى شرمسار زين گذر كن جانب آن شخص ران كو به مسجد آمد آن شب ميهمان
توضيح : مضامين عالى اين ابيات را در موضوع مرگ در مباحث گذشته تحليل نمودهايم ، مراجعه شود .
تفسير ابيات گفتار جالينوس بزرگ مثل مرغ محبوس در قفس را به ياد مى آورد كه از بيرون شدن مى ترسد ، مى گويند : جالينوس چنين گفته بود : كه علاقه من به دنيا آن اندازه است كه خوشحال مى شوم اگر از من نيم جانى بماند و بروم به شكم قاطرى و از دبر همان قاطر به دنيا بنگرم آرى اين جالينوس در پيرامون قفس وجودش قطار گربه ها را مى ديد كه منتظر بيرون آمدن مرغ روح او بودهاند به همين جهت بود كه مرغ روح جالينوس