تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٨ - تفسير ابيات
آن صفت بيمارى درونى تو كيمياى مرگ و بلا است ، حيات شادابت را روزى به دست نابودى خواهد سپرد .
بسا غذاهايى كه دلها را زنده مى كند ، وقتى كه به بدن تو وارد مى شود مى گندد .
بسا انسانهاى عزيز كه با ناز و كرشمهء زياد شكار كسى مى شوند ، وقتى كه شكار تو شوند خوار و تيره بخت مى گردند .
آشنايى عقل با عقل است كه به جهت صفا و خلوص و روشنايى موجب افزايش عظمت مى شود .
اما هم داستان شدن نفس با نفس پست ديگر لحظه بلحظه انسان را رو به سقوط مى كشاند ، زيرا نفس آدمى همواره بسراغ بيمارىهاى اخلاقى درونى مى رود تا براى خود وسيلهاى به دست بياورد و معرفت نجات بخش جان آدمى را تباه سازد . اگر مى خواهى دوستى به دست بياورى كه پس از چند صباح ترا سر گردان رها نكند ، هم امروز علقهء محبت و دوستى را با خردمندان پى ريزى نما . در آن موقع كه انسان داراى بيمارى درونى است ، هر چه را بگيرد ، سموم مرگبار نفس حيوانى آن را آلت بيمارى درونى مى نمايد . آرى -
((٢٦٩٤)) گر بگيرى گوهرى سنگى شود ور بگيرى مهر دل جنگى شود
((٢٦٩٥)) ور بگيرى نكتهء بكر و لطيف بعد دركت گشت بىذوق كثيف [
اين تبدل تباه كننده را كه مى بيند ، مى خواهد ، آن را به طورى توجيه كند كه خود را قانع بسازد مى گويد : آرى - ] من اين نكته لطيف و سازنده را بارها شنيدهام و براى من تازگى ندارد ، چيز ديگرى بگو كه براى من تازگى داشته باشد .
فرض مى كنيم : كه حقيقتا با يك واقعيت تازهاى روبه رو شدى [ آن بيمارى درونى نخواهد گذاشت آن واقعيت جديد سازندگى مناسبى در تو ايجاد كند ، لذا - ] بزودى از آن واقعيت هم سير خواهى گشت و براى تو نفرت انگيز جلوه خواهد كرد . براى درك واقعى كهنه ها و تازه و تفكيك ميان آنها -