تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٣ - هم اكنون با آن موجوديت كه در خود سراغ دارى بكوش و در قيد آن مباش كه بدانى سر نوشت نهايىات چيست ؟
((٣٠٨٢)) تو نمى دانى كه آخر كيستى جهد كن چندان كه دانى چيستى
هم اكنون با آن موجوديت كه در خود سراغ دارى بكوش و در قيد آن مباش كه بدانى سر نوشت نهايىات چيست ؟
اگر امروز فرد يا جامعهاى بنشيند و بخواهد تمام وسايل محاسبهء دنيا را در پيش روى خود بگذارد و تمام مغزهاى رشد يافتهء دوران خود را جمع آورى نموده و بخواهد تمام دقايق رويدادهاى آينده را بررسى نموده سپس مطابق آن بررسى اقدام بكار نمايد ، نه چنان وسايل و انسانها در اختيار او قرار خواهند گرفت و نه بر فرض امكان چنين فرض محالى ، مى تواند سر نوشت نهايى خود را دقيقاً دريابد ، زيرا اين حقيقت را كسى نمى تواند منكر شود كه حتى شناخت دقيق وضع روانى ، در لحظات دوم و سوم پس از آن لحظه كه در آن بسر مى بريم امكان پذير نيست .
اين وضع مجهول روان آدمى با ملاحظه تماس با هزاران حوادث طبيعى و انسانى كه هر يك بنوبت خود در معرض امكانات زيادى قرار گرفته است ، مى تواند اثبات كند كه كسى كه چنان خيال پوچ در سر بپروراند كه تمام دقايق زندگى مادى و معنويش را محاسبه رياضى نموده سپس به كوشش و تقلا بپردازد ، بسيار مناسب است كه تمام هستى را دگرگون بسازد و خودش به دل خواه خويش انسانى و جهانى بسازد ، سپس بزندگى با محاسبهء رياضى قطعى خود شروع كند بالاتر از اين ، وقتى كه خود انسان واقعيت و امكانات خود را صد در صد نمى داند ، چگونه مى تواند نتيجهء تماس رويدادهاى جهانى و انسانى را با » خود مجهولش « محاسبهء دقيق نمايد .
شايد صدها بلكه هزاران قرن لازم باشد كه تنها احتمالات نتيجهء بر خورد و تماس و تفاعل » خود مجهولش « را با رويدادهاى جهانى و انسانى بشمارد .