تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٨ - تفسير ابيات
خويشتن تشنهام .
عشاق راستين را هر لحظه مرگى است و اين مرگها بس متنوع و متكثر است عاشق دلباختهء حقيقى از جان هدايت كننده صدها جان گرفته و اين توانايى را به دست آورده است كه هر لحظه همهء آنها را فدا كند .
آرى ، جان مى دهد و در مقابل هر جان ده پاداش مى گيرد چنانچه خدا فرموده است .
« مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَه عَشْرُ أَمْثالِها . » ٦ : ١٦٠ اگر آن محبوب نازنينام خونم را بريزد ، پاى كوبان سر كويش جان خواهم بر افشاند . من به حد كافى انديشيده و دريافتهام كه زندگى حقيقى من در قلمرو مرگ است و هنگامى كه از اين زندگانى رخت بر چينم . به قلمرو پايندگى گام خواهم گذاشت . اى دوستان مورد اطمينان و آرامش دلم ، مرا بكشيد ، آِى ، بكشيد مرا زيرا ، در كشته شدنم حيات در حيات بالاتر مى بينم .
اى محبوب عزيزم با آن چهره درخشانت ، و اى جانان نازنينم با آن روح ابديت جان فرو رفته در عشقم را بنواز و به سوى خويش بكشان و ديدارت را نصيبم فرما . اى هم كاروانيان صحراى هستى ، محبوبى دارم كه عشقش درونم را بريان مى كند ، اگر بخواهد بر روى چشمم ، قدم بر دارد نازش را مى كشم و مقدمش را گرامى مى دارم . اى مولوى اكنون مقدارى هم : -
((٣٨٤٢)) پارسى كو گر چه تازى خوشتر است عشق را خود صد زبان ديگر است
چه مى گويم ؟ و در كجا هستم ؟ و در باره چه به گفتگو بپردازم ؟ -
((٣٨٤٣)) بوى آن دل بر چو پرّان مى شود اين زبانها جمله حيران مى شود
اكنون كه طوفان عشق سراسر وجودم را در بر گرفته است ، سكوت مى كنم و به خطاب دل بر نازنينم كه آن هم خودم بر مى آيد گوش فرا مى دهد .
اگر ديدى كه عاشق اظهار توبه مى كند ، ساده لوح مباش و زود باور مشو و بترس