تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٤ - تفسير ابيات
ماده پاشيدهاند .
ولى ما براى انقلاب خود ماده و شئون آن به حيات و نفس آدمى و سپس ارتقاء آن بدرجهء روحانيت انسانى و وابسته شدنش به روحانيت ملكوتى هيچ گونه مانع علمى و فلسفى نمى بينيم .
اگر براى ماده اين امكان وجود داشته است كه در مسير تحول اختصاصات و نمودهاى خود را از دست بدهد و نمودهاى كمى اش به كيفيتهاى غير قابل اندازه گيرى تبديل گردد و به صورت فعاليتهاى سلولى و عصبى در آيد و توانايى عبور از اين مرحله را داشته و تا اراده و تجسيم و انديشه و ابتكار و تخيلات و ساير فعاليتهاى ذهنى شگفت انگيز و خود آگاهى ( علم ) و فعاليتهاى فوق العادهء ظريف وجدان تحول پيدا كند ، مى تواند در راه تكامل به مراتب عالىتر و مجردتر نيز نائل گردد .
تفسير ابيات اگر يك مجتهد فقيه واقعاً به حقيقت نص آگاه بوده باشد ، در موقع وجود نص هرگز تمسك بقياس به انديشهء او خطور نمى كند .
آرى اگر در موردى از موضوعات نصى پيدا نكند ، مى تواند از راه قياس براى استخراج حكم خدا اعتبارى بگيرد .
[ به نقد و تحليل مراجعه شود ] زيرا نص همان وحى روح قدسى است كه به زبان پيامبر جارى شده است و آن قياس عقلى جزئى در درجه پائينتر از نص قرار مى گيرد .
عقل آدمى ادراك و فر و شكوه خود را از جان مى گيرد - عقل نظرى نمى تواند روح را در درجهء پائينتر از نص قرار داده و زير نظر خود بگيرد . اين جان آدمى است كه در عقل تأثير مى كند ، و عقل به وسيلهء آن اثر به تدبير و كارگشايى مى پردازد ، اگر روح انسانى تو مانند حضرت نوح نداى تصديق بر زند ، ديگر براى