تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٣ - تفسير ابيات
جواب گفتن عاشق عاذلان را
تفسير ابيات
جواب گفتن عاشق عاذلان را
((٣٩٤٦)) گفت او اى ناصحان من بىندم از جهان و زندگى سير آمدم منبلم بىزخم ناسايد تنم عاشقم بر زخمها بر مى تنم
((٣٩٤٧)) منبلىام زخم جو و زخم خواه عافيت كم جوى از منبل به راه
((٣٩٤٨)) منبلى نى كاو بود خود برگ جو منبلىام لاابالى مرگ جو
((٣٩٤٩)) منبلى نى كاو به كف پول آورد منبلى چستى كزين پل بگذرد
((٣٩٥٠)) آن نه كاو بر هر دكانى بر زند بل جهد از كون و بر كانى زند
((٣٩٥١)) مرگ شيرين گشت و نقلم زين سرا چون قفص هشتن پريدن مرغ را
((٣٩٥٢)) آن قفس كه هست عين باغ در مرغ مى بيند گلستان و شجر
((٣٩٥٣)) جوق مرغان از برون گرد قفص خوش همى خوانند آزادى قصص
((٣٩٥٤)) مرغ را اندر قفص ز ان سبزه زار نى خورش مانده است نى صبر و قرار
((٣٩٥٥)) سر ز هر سوراخ بيرون مى كند تا بود كاين بند از پا بر كند
((٣٩٥٦)) چون دل و جانش چنين بيرون بود آن قفص را در گشايى چون بود
((٣٩٥٧)) نى چنان مرغ قفس در اندهان گرد بر گردش به حلقه گربگان
((٣٩٥٨)) كى بود او را در آن خوف و حزن آرزوى از قفص بيرون شدن
((٣٩٥٩)) او همى خواهد كز اين ننگين قفص صد قفص باشد به گرد اين قفص
تفسير ابيات عاشق در پاسخ آن نصيحت گران چنين گفت : من از جهان و زندگى در آن ، بدون پشيمانى سير گشتهام . من همان زخم خوردهاى هستم كه عاشق زخمها بوده و بدون زخم احساس آسايش نمى كنم . من همان زخم خوردهام كه راه علاج و شفاء نمى خواهم . من در اين ادعا دروغ نمى گويم من در جستجوى بزرگ و نوا نيستم ، بلكه جويندهء