تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٦ - انسان ستمگر پيش از آن كه رويدادهاى جهان پرده از روى ستمش بر دارد ، خود دست مى برد و عناصر ستمگرى را از لابلاى جانش بيرون مى ريزد
((٢٤٥٢)) كافر و فاسق در اين دور گزند پردهء خود را به خود بر مى درند
((٢٤٥٣)) ظلم مستور است در اسرار جان مى نهند ظالم به پيش مردمان
انسان ستمگر پيش از آن كه رويدادهاى جهان پرده از روى ستمش بر دارد ، خود دست مى برد و عناصر ستمگرى را از لابلاى جانش بيرون مى ريزد .
اغلب به ظواهر و سطوح كارها مى نگريم و به اصطلاح معمولى همواره موىها را مى بينيم نه پيچش آنها را .
همواره ما قطرهاى گسيخته از دريا را مى بينيم و نمى دانيم كه - هر قطرهاى درين ره صد بحر آتشين است .
ما وقتى كه صفحات تاريخ را ورق مى زنيم ، بينيم : اغلب ستمگران و جفاكاران در اين دنيا پليدىها كردند و اشكهاى مظلومان را بدامانشان سرازير كرده و از دلهاى آنان قطرات خون در آورده و صفحات كتاب عمرشان را رنگين ساختند ، با اين حال يك چند در همين جوامع كرهء خاكى زيستند و از لذايذ طبيعى بهره بردارىها كردند و رفتند ، معاويه ها و پيروانشان از خون دل مردم بىنوا سفره هاى رنگارنگ پهن كردند و علىها و پيروانشان در دريايى از ناملايمات و ناگوارىها غوطه ور گشتند و زندگى تلخ ذائقه حياتشان را شكنجه ها داد .
اين يك نظر سطحى به جريانات زندگى مردم است كه نتيجهء فوق را در بر داشته و خلاف گفتهء جلال الدين را اثبات مى كند . ولى اين گونه نظريات سطحى چهرهء واقعيات را در زير پرده هاى ضخيم جهالت پوشيده مى دارد .
اولًا - چنان كه روشن است دست مرموز انتقام در معركهء تاريخ گلوى ستمگران