تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٨ - تفسير ابيات
نيست موهوم ، ار بدى موهوم آن همچو موهومان شدى معدوم آن لطف يزدان پاك كه از پياله و سبوهاى عقل و وجدان آدمى به موجوديت او سرازير مى گردد ، از قبيل خيالات و توهمات نيست .
او هر لحظه مى تواند بنا چيزى و غير ضرورى بودن وجود خويش در جهان هستى با عظمت پى ببرد . او مى تواند بفهمد كه با نظر به موجوديت مستند به خويش ، واقعاً هيچ است . با اين زمينهء هيچى و پوچى ، در مى يابد كه از حيث عظمت بالاتر از همه چيز ، حتى بالاتر از كارگاه بزرگ هستى است ، و در اين توجه بخطا نمى رود ، زيرا واقعاً هم انسان با وابستگى به آفرينندهء مطلق چنين مقامى را به دست مى آورد .
آيا آن لطف الهى كه موجب چنين مقام والا مى گردد وهم و پندار است ؟ اگر چنين لطف و مقام توهم و خيالى بيش نبود ، بچه دليل انسان آگاه هرگز از آن خيال بر كنار ن مى شود . هيچ انسانى مراحلى از رشد و عظمت را به دست نمى آورد ، مگر اين كه مطابق همان مرحله از خيالات و توهمات دورتر مى شود .
خيال و وهم مانند موريانه ايست كه نه تنها ساخته شده هاى عقل و وجدان را متلاشى مى سازد ، بلكه خود عقل و وجدان و تدريجا خود شخصيت را مختل مى نمايد .
تفسير ابيات پيامبران در پاسخ منكرين مى گويند : نوميد مباشيد ، ياس و نوميدى جان شما را تباه مى سازد ، به فضل و رحمت بىكران الهى بنگريد . نوميدى از چنان خداى كريم و احسان كننده ، شايستهء انسان آگاه نيست ، برويد دست به دستاويز رحمت او بزنيد .
بسا كارها كه در آغاز بسيار سخت مى نمايد ، ولى پس از آن كه نزديكش رفتيم آن كار گشاده مى شود و سختىاش از بين مى رود . يقين داشته باشيد كه همواره در دنبال نوميديها ، اميدها و در پس پردهء تاريكىها خورشيدها در جريان است .
ما پيامبران چنين فرض مى كنيم كه شما راكد و ميخكوب شده و بر گوش و دل خود قفلها زدهايد ، اين بد بختى شما نمى تواند ما را از اجراى مأموريت خود