تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٣ - لا ابالى گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق
آيه
عشق آن حالت روانى است كه دم به دم زندگى جديدتر و متنوعترى به عاشق مى بخشد و در هر لحظهاى مرگهاى تازه ترى سراغش را مى گيرد
((٣٨٥٢)) گردم خلع و مبارا مى رود بد مبين ذكر بخارا مى رود
((٣٨٥٣)) ذكر هر چيزى دهد خاصيتى ز انكه دارد هر صفت ماهيتى
((٣٨٥٤)) آن بخارا در هنرها بالغى چون بخارى رو نهى ز ان فارغى
((٣٨٥٥)) آن بخارى غصهء دانش نداشت چشم بر خورشيد بينش مى گماشت
((٣٨٥٦)) هر كه در خلوت به بينش يافت راه او ز دانشها نجويد دستگاه
((٣٨٥٧)) با جمال جان چو شد هم كاسه اى باشدش ز اخبار و دانش تاسه اى
((٣٨٥٨)) ديد بر دانش بود غالب فزا ز ان همى دنيا بچربد عامه را
((٣٨٥٩)) ز انكه دنيا را همى بينند عين و آن جهانى را همى دانند دين باز رو سوى حديث آن جوان كز غم صدر جهان شد ناتوان
آيه « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَه عَشْرُ أَمْثالِها وَمَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلَّا مِثْلَها وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ » ٦ : ١٦٠ . (١) ( هر كس عمل نيكى به جاى بياورد ده بابر آن پاداش خواهد برد و اگر كسى گناهى را مرتكب شود جزاى او جز مثل همان گناه نخواهد بود ، به آنان ستمى وارد نخواهد شد . )
((٣٨٣٤)) عاشقان را هر زمانى مردنى است مردن عاشق خود يك نوع نيست
عشق آن حالت روانى است كه دم به دم زندگى جديدتر و متنوعترى به عاشق مى بخشد و در هر لحظهاى مرگهاى تازه ترى سراغش را مى گيرد عشق ، آن كيفيت بىنظير و اسرار آميز روان كه همهء متفكرين را از شرح و
(١) سوره الانعام ، آيهء ١٦٠ . .