تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٤ - پيامبران الهى با تصديق و تكذيب مردم توجيه نمى گشتند
توجه او را به عنوان موجودى مثل خود جلب نمى كند ، همچنين در مراحل بعدى در دوران بازى با امثال خود ، مانند دوران عروسك بازيش تحت تأثير همبازىهاى خود قرار مى گيرد ، ولى ديگر افتادن عروسك از روى ميز براى او وسيلهء تاثر نمى گردد . نگاههاى جامد عروسك او را تحت تأثير قرار نمى دهد .
در مراحل بعدى وقتى كه همبازى دوران گذشته را مى بيند يا كودكانى را در سن همبازىهاى دوران بازى خود مشاهده مى كند ، به هيچ وجه تحت تأثير آنان قرار نمى گيرد .
در مراحل اعلاى رشد روحى بجايى مى رسد كه نيرومندترين و چشمگيرترين انسانها براى او مانند عروسكهاى جامد و متحرك دوران عروسك جلوه مى كند . در امتداد رشد مفروض انعقاد شخصيت و ورود آن به حوزه هاى عالىتر بوده است كه انسان را از تحت تأثير قرار گرفتن انسانها و عوامل طبيعى رهايى داده است .
اين استقلال ناشى از رشد روحى حد و مرزى نمى شناسد ، ولى اشكال اين استقلال بسيار مختلف است كه بعضى از آنها به اختلال روانى نزديكتر است تا رشد روحى ، مانند استقلالى كه شكل غرور آميز دارد ، چنان كه در اين شعر شاعر مى بينيم :
گر فلك يك صبحدم با من گران دارد سرش شام بيرون مى روم چون آفتاب از كشورش
گاهى اين استقلال ناشى از بىارزش ديدن تمام انسانهاست ، چنان كه شاعر ديگرى در قالب شعرى گفته است :
مرا به روز قيامت غمى كه هست اين است كه روى مردم دنيا دو باره بايد ديد
بعضى اوقات اين استقلال ناشى از شكست خوردن در زندگانى و غوطه ور شدن در رنج و ابتلاهاى زياد است ، آن چنان كه شاعر سوم مى گويد :
آن قدر بار كدورت به دلم آمده جمع كه اگر پايم ازين پيچ و خم آيد بيرون لنگ لنگان درِ دروازهء هستى گيرم نگذارم كه كسى از عدم آيد بيرون