تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٦ - تفسير ابيات
انيشتين و عدالت سقراط به بار مى آورد . هر لحظه در اين دنيا عللى حركت مى كنند و معلولاتى را كه شباهتى بان علل ندارند به وجود مى آورند و به جريان مى اندازد ، تو نطفه را در رحم زن مى اندازى و نمى دانى كه آيا انسان يار خواهد شد ، يا حيوان مار صفت ؟ پس چرا از عدم سنخيت ميان كارها و نتايج آن تعجب مى ورزى ؟ مگر آن آب ناچيز شباهتى با فرزند تو دارد ، آيا موادى كه نيشكر را به وجود مى آورد تشابهى با قند دارد ؟ هنگامى كه يك انسان دانه سجده يا ركوعى را مى كارد ، ميوه لذت بخش آن فردوس برين است و نعمتهاى الهيش ، در آن هنگام كه سپاس حق تعالى از دهانش بپرواز در مى آيد خداى شكافندهء ماده آن را به شكل پرنده زيباى بهشتى در مى آورد ، در صورتى كه به خوبى مى دانيم كه ثنا و تسبيح تو شباهتى با پرنده ندارد ، اگر چه لقاح مرغ بادى است و هوايى .
در آن موقع كه عطا و زكاتى از دست تو بيرون مى رود ، در آن سوى طبيعت به شكل نخل و نبات نمودار مى شود ، چهار نهر بهشتى نتايج كارهاى دوران زندگى تست كه به هيچ وجه سنخيتى با حركات و سكنات تو ندارد ، تحمل و شكيبايى تو در اين دنيا به صورت آب جوى خلد برين در آن دنيا در مى آيد و مهر و محبتت به شكل جوى شير بهشتى نمودار مى گردد ، ذوق عبادت خالصانه تو همان جوى انگبين مى گردد ، مستى و اشتياق بارگاه ربوبيت جويبار شراب طهور مى باشد و لذت مستى ابديت را بر تو مى چشاند .
درست بنگر اين سببها چه سنخيتى با آن نتايج دارد ؟ كيست كه راز تبدل اين سببها را به آن نتايج درك كند ؟ امروز كه تو با آزادى وجدان سببها را در فرمان خود قرار دادى ، فرداى اين زندگى چهار جويبار بهشتى در اختيار تو خواهد بود ، بهر طرف كه بخواهى روانش مى سازى و بهره ور مى گردى ، چنان كه منى را با اختيار خود در رحم زن القاء مى كنى نسل تو نيز وابستهء تو و در اختيار تو خواهد بود ، فرزند تو بانگيزگى اوامر تو حركت مى كند و زبان حال طبيعىاش چنين است كه من جزئى از تو هستم كه در كارگاه