تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٣
پايدارى خواهم كرد كه فتح و پيروزى نصيب شما گردد ؟ تو اى ملعون ازل و ابد ، ديروز فرمانده سپاه بودى ، ولى امروز ناچيز و نامرد و پست ما ديروز فريب افسونگرىهاى تو را خورديم و گام به مى دانم پيكار گذاشتيم ، تو امروز روانه گلخن و ما هيزم همان گلخن گشتهايم .
وقتى كه حارث با شيطان ( سراقه نما ) چنين گفت ، آن مطرود بارگاه خدا از تو ببخش خشمگين گشت و دست از او كشيد . زيرا كه حارث دل او را آزرده بود .
آرى دست كشيد و مشتى به سينهء حارث كوفت و از كار زار فرار كرد ، خون آن مردم ساده لوح را بر وى خاكهاى بيابان سرازير كرد .
بلى ، پس از آن كه شيطان زنده ها را رهسپار ديار مرگ كرد و عالمها را ويران ساخت بالاتر و تلختر از اين همه ويرانگرىها ، اين جمله را به زبان آورد :
إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ ٨ : ٤٨ ( من از شما بيزارم ) .
بياييد حقيقت ديگر را در نظر بگيريم : -
((٤٠٥٣)) نفس و شيطان هر دو يك تن بوده اند در دو صورت خويش را بنموده اند
چنان كه -
((٤٠٥٤)) چون فرشته و عقل كايشان يك بدند بهر حكمتهاش دو صورت شدند
بهوش باشيد و از آن چه كه در درون شما مى گذرد غفلت نورزيد ، زيرا صورت ديگرى از شيطان به نام نفس حيوانى در درون شما مشغول فعاليت است .
اى انسان : -
((٤٠٥٥)) دشمن دارى چنين در سرّ خويش مانع عقل است و خصم و كيش
گمان مبريد كه در آن هنگام كه از فعاليت نابكارانهء نفس در يك موقعيت جلوگيرى مى كنيد ، نفس شما دست از كار خود خواهد برداشت . زيرا : -
يك نفس حمله كند چون سوسمار
اگر به اين سوسمار حيله گر نهيب زدى و از فعاليت او جلوگيرى كردى به سوراخى