تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٨ - تفسير ابيات
آن گاه در صدد تحصيل علم در آمديد انگيزگى علم باعث شد شما دست به تحصيل علم زديد ، يا وارد ميان اقتصادى گشتيد ، مسلم است كه عامل مناسبى موجب فعاليتهاى مزبور شما گشته است .
اما چنان كه عامل جبرى عروسك در موقعيتى از شخصيت شما مى توانست شما را ببازى با آن تحريك كند ، همچنين مراحل ما بعد عروسك ، خواه از مقولهء تحصيل ثروت بوده يا تحصيل علم مى توانستند شما را به خود مشغول دارند . همين مراحل هم بنوبت خود با پيش رفت عالىتر تدريجى شخصيت ، انگيزگى خود را از دست خواهند داد ، يا روى محاسبهء فوق مى توانند جاى خود را بانگيزه هاى عالىتر بسپارند مثلًا از هدف گيرىهاى منافع شخصى به هدف گيرى وجدانى و از هدف گيرى وجدانى بهدف گيرى عالى تر ، جا خالى كنند . هر كس كه اين توانايى و ميان فعاليت را براى خود مى بيند . قدم بر دارد و كار صورت بدهد و اسم آن را هم جبر بگذارد .
تفسير ابيات پيامبران بمنكرين گفتند : خداوند بزرگ كارى آفريده و اوصافى به اجزاى جهان هستى بخشيده است كه شما توانايى تصرف و ايجاد تحول در آنها را نداريد . اما در مقابل آن كارها حقايق ديگرى آفريده و اوصافى بر آنها مقرر فرموده كه شما قدرت تصرف در آنها را دارا مى باشيد ، اينها اوصاف عارضى هستند كه با طرز بر خورد شما با آنها ، خوبيها و بديها انتزاع مى گردد ، به عنوان مثال اگر بسنگ بگويى كه طلا بشو ، اين دستور شما بىهوده است ، اما اگر مس را بگويى طلا بشو ، اين دستور صحيح است ، زيرا مى توان كيميايى به دست آورد و مس را طلا ساخت .
اگر به سنگ ريزه دستور بدهى كه گل شو ، امكان پذير نخواهد بود ، در صورتى كه خاك را مى توان با مخلوط ساختن با آب به صورت گل در آورد .
خداوند رنجهايى به انسانها داده است كه چاره پذير نيست ، مانند : لال بودن و پهن بودن بينى و كورى مادر زاد ، در مقابل رنجهايى هم داده است كه چاره پذير است