تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٠ - معجزه خواستن قوم از پيغمبران
معجزه خواستن قوم از پيغمبران
((٢٧١٠)) قوم گفتند اى گروه مدعى كو گواه علم و طب نافعى ؟
((٢٧١١)) چون شما بستهء همين خواب و خوريد هم چو ما باشيد و در ده مى چريد
((٢٧١٢)) چون شما در دام اين آب و گليد كى شما صياد سيمرغ دليد
((٢٧١٣)) حب چاه و سرورى دارد بران كه شمارد خويش از پيغمبران
((٢٧١٤)) ما نخواهيم اين چنين لاف و دروغ كردن اندر گوش و افتادن به دوغ
((٢٧١٥)) انبيا گفتند كاين ز ان علت است مايهء كورى حجاب رؤيت است
((٢٧١٦)) دعوى ما را شنيديد و شما مى نبينيد اين گهر در دست ما
((٢٧١٧)) امتحان است اين گهر مر خلق را ماش گردانيم گرد چشمها
((٢٧١٨)) هر كه گويد كو گوا گفتش گواست كو نمى بيند گهر حبس عماست
((٢٧١٩)) آفتابى در سخن آمد كه خيز كه بر آمد روز برجه كم ستيز
((٢٧٢٠)) تو بگويى آفتابا كو گواه ؟
گويدت اى كور از حق ديده خواه
((٢٧٢١)) روز روشن هر كه او جويد چراغ عين جستن كوريش دارد بلاغ
((٢٧٢٢)) ور نمى بينى گمانى برده اى كه صباح است و تو اندر پرده اى
((٢٧٢٣)) كورى خود را مكن زين گفت فاش خامش و در انتظار فضل باش فضل بىعلت مگر دريا بُدت زين شقاوت روى دل بر تابدت ور نه مانى در چنين كورى ابد آينه پنهان شد از تو در نمد
((٢٧٢٤)) در ميان روز گفتن روز كو ؟
خويش رسوا كردن است اى تند خو
((٢٧٢٥)) صبر و خاموشى جذوب رحمت است وين نشان جستن نشان علت است
((٢٧٢٦)) انصتوا بپذير تا بر جان تو آيد از جانان جزاى انصتوا
((٢٧٢٧)) گر نخواهى نكس پيش اين طبيب بر زمين مى زن زر و سر اى لبيب
((٢٧٢٨)) گفت افزون را تو بفروش و بخر بذل جاه و بذل جان و بذل زر
((٢٧٢٩)) تا ثناى تو بگويد فضل هو كه حسد آرد فلك بر جاه تو