تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٩ - تفسير ابيات
باز دارد . ما تسليم خداوند و وظيفه ما فرمانبرى اوست ، خواه شما بپذيريد يا نه ، او دستور اين بندگى را بما داده و گفتگو و ابلاغى كه انجام مى دهيم از خود ما نيست .
ما جان خود را براى انجام اوامر او آماده كردهايم ، اگر بما دستور بدهد كه بريگزار دانه بپاشيم ، ما اين كار را خواهيم كرد و در ريگزار دانه خواهيم كاشت . براى فرمانبرى از اوست كه ما رسالت خود را با شما در ميان مى گذاريم . پيامبر الهى كارى با قبول و رد مردم ندارد ، او يك يار بيش نمى شناسد ، آن هم حق و امر حق است و بس .
براى رسالات خود توقع مزدى از مردم ندارد ، زيرا مزد رسالات او را خدا خواهد پرداخت .
ما پيامبران در راه انجام اوامر دوست در مقابل شما تبه كاران ، زشت و دشمن جلوه كردهايم . با اين حال چون خود را در بارگاه الهى مى بينيم ، ملالى بخاطر راه نمى دهيم ، تا از دورى و سنگلاخ بودن راه بهراسيم .
انقباض روانى و ملالت بدرون كسى راهيابى دارد كه در زندان جدايى از محبوب گرفتار شده است . حال كه خود را در حضور دل بر و مطلوب مى بينيم و جان ما در مقابل نثار رحمتش سپاس گزار است ، علتى براى ملال و ناراحتى نداريم . صفحات دل پهناور ما لاله زارها و گلشنهايى است كه كهنسالى و پژمردگى راهى بان صفحات ندارد . ما همواره شاداب و جوان و لطيف و تازه و خندان و شيرين و ظريفيم .
ما گام به ما فوق زمان گذاشته ، صد سال و يك ساعت براى ما يكى است . ما گام به ما فوق كميت و مقدار نهادهايم ، دراز و كوته و بيش و كم در مقابل ما مفاهيم خود را از دست داده است .
مگر نه اين است كه درازى و كوتاهى همه و همه از مختصات جسم مادى است ؟ آرى قلمرو جان ملكوتى كجا و دراز و كوته كجا ؟ اصحاب كهف سيصد و نه سال بخواب رفتند و جان عزيزشان از ساعت و روز و سال و قرن بپرواز در آمده وقتى بيدار شدند ، سيصد و نه سال را يك روز بى اندوه و غم احساس كردند ، بلكه در آن هنگام