تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٥ - تفسير ابيات
نمى نمايد چنان كه ، هيچ خدمتى مشابه عطايى كه در مقابلش داده مى شود نيست ، كارگرى كار مى كند ، مزد مى گيرد ، كارش از مقوله عرض و پس از به وجود آمدن مستهلك گشته است ، در صورتى كه مزد كه يك حقيقت عينى است ، قابل مشاهده و پايدار است .
كار ، تحمل سختىها و بكار بردن نيرو و ريختن عرق پيشانى است ، در حالى كه پاداش سيم و زرى است كه روى طبق مى نهند و قابل مشاهده است . به عنوان مثال بياد داشته باش ، در آن هنگام كه تهمتى بر تو مى زنند معلولى است كه بدون علت نبوده است ، اين علت نفرين يك ستمديدهء غوطه ور در شكنجه است كه از دست تو ناليده و آن ناله و نفرين به شكل تهمت بسراغت آمده است . نادانى و حماقت انديشه ات را مختل ساخته مى گويى : كه من آزاد مردم ، من به هيچ كس تهمتى نزدهام ، پس اين تهمت از كجاست ؟ تو بدان گناهى مرتكب شدهاى كه ديروز مانند دانه زير خاك رفته و امروز به شكل ميوه كه با آن دانه شباهتى ندارد بسراغت آمده است . آن زناكار حيوان صفت هم براى خود استدلال مى كند و مى گويد : من كه كسى را با چوب نزده بودم ، چرا صد چوب و تازيانه بمن مى زنند ، حال در اين حكم الهى با دقت بنگر ، آيا زنا با صد ضربه چوب سنخيتى دارد ؟ مگر تا كنون نيانديشيدهاى كه عصاى چوبين كجا و اژدهاى غران كجا ؟ درد چيست و درمان كدام است ، مگر درمان سنخيتى با درد دارد ؟ تو مى گويى : من موسى نيستم كه بدانم كه چگونه عصاى چوبين به صورت اژدها در مى آيد آرى چنين است ، تو موسى نيستى و تبدل عصاى چوبين به اژدها را هم نديدهاى ، اما تو اى انسان ، بخوبى ميدانى : كه قطرات منى را به رحم زنها مى اندازى و به صورت انسانها در مى آيد و بدين ترتيب هر روزى مى بينى و مى شنوى كه هزاران عصاى چوبين به اژدها تبديل مى شود . ذرات اسپرماتوزوئيد چشمهاى جذاب ناپلئونى و مغز قدرتمند