تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠ - آيا جلال الدين مولوى يك انسان شناس است ؟
اين امكان انتخاب بهيچ وجه با تذكرات پيشين ما تضادى ندارد ، تضاد جز در مورد انسانى وجود نخواهد داشت كه بتواند خود را بدان سان كه در مشيت خدايى روشن و آشكار است ، آشكارا ببيند . چنين موجودى خواهد توانست نيات خود را از راه بكار بردن اصل موجبيت پيش بينى كند ، به قسمى كه اراده اش ديگر آزاد نخواهد بود .
اما چنين حالتى لااقل از نظر منطقى هم شده منتفى است ، چه حتى كاملترين چشم همان اندازه توانايى نگريستن به خود دارد كه ابزارى قادر به عمل بر روى خود است ، عالم و معلوم هرگز نمى توانند يكى شوند ، چه تنها زمانى مى توان از شناسايى و علم سخن گفت كه معلوم بيرون از تأثير آن چه در وجود عالم مى گذارد باقى بماند . از اين رو بىمعنى است كه از خود در بارهء اعتبار موجبيت در مورد آن چه كه به اعمال خود ما راجع مى شود جويا شويم ، همچنان كه بىهوده است از خود بپرسيم كه آيا مى توان بر روى شانه هاى خود بالا رفت يا در حال دويدن از سايهء خويش پيش افتاد على الفطره هر يك از ما مى تواند بر حسب درجهء هوش خود قانون موجبيت را بر همهء پديده هاى فيزيكى و اخلاقى جهان پيرامون خويش تطبيق كند . اما بشرطى كه اين كار در آن پديده ها اثرى نكند و اين شرط افكار و اعمال حال و آيندهء خود ما را از دايرهء شمول حكم خارج مى كند . اين افكار و اعمال براى هر يك از ما يگانه موضوعهايى هستند كه از موجبيت مى گريزند و در عين حال گران بهاترين و شخصىترين دارائيهاى ما به شمار مى روند كه آرامش و خوشبختى ما بدانها باز بسته است ، از اين رو موجبيت هيچ مشيى را به دست نمى دهد و نمى تواند ما را از مسئوليت خود معاف كند ، اين مسئوليت با قانونى ديگر يك سره جدا از قانون موجبيت بر ما تحميل شده است - قانونى كه در وجدان ما است و براى هر كه گوش شنوا داشته باشد روشن سخن مى گويد ، اگر بكوشيم تا از شر حكمى كه شاق شمرده شده با علم كردن قانون طبيعى انعطاف ناپذيرى خلاصى يابيم ، به طور خطرناكى خود را فريب دادهايم ، انسانى كه آيندهء خود را بمقتضاى تقديرى ناگزير موجب تصور مى كند يا قومى كه به غيب گويانى كه اضمحلال قهرى او را خبر مى دهند اعتقاد نمى كند در حقيقت نشان مى دهند كه نيروى لازم براى عرض وجود ندارد . با اين همه در اين جا