تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣١ - تفسير ابيات
خود اقدام مى كند ، اگر هم در ظاهر تنها ديده مى شود ، او در باطن مأموريت سختگيرى دارد ، اگر آن عاشق ناخود آگاه كسى كه به زيان خود راه افتاده است از مأموريت مأموران اطلاعى ، مى داشت از تلخى ضربه هاى مأموران به پيشگاه سرور سروران خاك بر سر مى پاشد ، تا مگر از ديو سهمناك تمايلات امانى به دست بياورند ، تو اى ديدن آن مأمور مخفى نابينا بودى . تو از اين پر و بال دروغين مغرور گشتى و خود را به سيه چال سقوط انداختى و ندانستى كه اين پر و بال دروغين تو را به بال تباهى خواهد كشاند . اين اصل كلى است كه در آن هنگام كه پر و بال پرندهاى ار علائق و مواد كثيف منزه مى شود ، رو به پرواز در مى آيد و هنگامى كه كل آلوده گشت سنگين و كثيف مى گردد و پرنده را از پرواز باز مى دارد ، اى انسانى كه هواى پرواز به پشت طبيعت دارى ، پر و بال خود را گل آلود مكن . بال و پر روح را با كثافات غرائز حيوانى سنگين مساز ، تا به جايگاه اصلى خود پرواز كنى ، اما چه كنم گوشهاى تو كر و پند و اندرز من براى تو افسانهء كهن مى نمايد .
خلاصه . آن نصيحت گو ، مانند آن مرغ ( ققنس ) كه داراى منقارى است كه سيصد و شصت سوراخ دارد و هر سوراخش در مقابل باد صداى مخصوصى دارد بيرون مى آورد عاشق را پندهاى زيادى داد . [١]
[١] برهان قاطع ، ص ٨٥٩ . .