تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٤ - تفسير ابيات
از سخنان دروغين مدعى ، حضرت داود عليه السلام خشمگين گشته فرمود : بيش ازين لجاجت مكن كه به هلاكت مى فتى . برو معطل نشو ، تمام فرزندان و همسر تو بندگان اين فقيراند . مدعى گاو از اين حكم داود -
((٢٤٣٢)) سنگ بر سينه همى زد با دو دست مى دويد از جهل خود بالا و پست
هياهوى عجيبى از مردم برخاست . حتى مردم هم كه از باطن كار اطلاعى نداشتند به ملامت داود زبان گشودند .
آرى ، مردمى كه به جهت گرفتارى در زنجير هوى و هوس و ستم بر خويش ، معناى ظالم و مظلوم را تشخيص نمى دادند ، چگونه مى توانستند ظالم بودن مدعى گاو و مظلوم بودن فقير گاوكش را درك كنند . آن نفس امارهء تبه كار كه در درون آدمى وجود دارد ، خود ستمكارترين بىدادگران است ، نه تنها ظالم را از مظلوم نمى تواند تفكيك كند ، بلكه .
خصم هر مظلوم مى باشد از جنون . سگ آن حيوان پست ، اغنيا را گذاشته به فقراى بىنوا حمله مى كند و تا بتواند زخم به فقرا وارد مى سازد .
آن شير با شهامت است كه از شكار گرفتن از همسايگان شرم مى دارد . آن مردم نادان و فريب خورده -
((٢٤٣٩)) از كمين سگسان سوى داود جست عامهء مظلوم كش ظالم پرست
رو به حضرت داود كرده گفتند : اى پيامبر بر گزيده كه بر ما مهربان و عطوفى اين ستمگرى از مثل تو شايسته نيست كه بىگناهى را بدون علت محكوم فرمايى