تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩ - رفتن هر دو خصم نزد داود عليه السلام
رفتن هر دو خصم نزد داود عليه السلام
((٢٣١٥)) مى كشيدش تا به داود نبى كه بيا اى ظالم گيج غنى
((٢٣١٦)) حجت بارد رها كن اى دغا عقل در تن آور و با خويش آ
((٢٣١٧)) اين چه مى گويى دعا چه بود مخند بر سر و ريش من و خويش اى لوند
((٢٣١٨)) گفت من با حق دعاها كرده ام اندرين لابه بسى خون خورده ام
((٢٣١٩)) من يقين دارم دعا شد مستجاب سر بزن بر سنگ اى منكر خطاب
((٢٣٢٠)) گفت گرد آييد هين اى مسلمين ژاژ بينيد و فشار اين لعين اى دعا تا چند خايى ژاژ را حجت قاطع بگو چه بود دعا ؟
((٢٣٢١)) اى مسلمانان دعا مال مرا چون از آن او كند بهر خدا ؟
((٢٣٢٢)) گر چنين بودى همه عالم بدين يك دعا املاك بردندى به كين
((٢٣٢٣)) گر چنين بودى گدايان ضرير محتشم گشته بدندى و امير
((٢٣٢٤)) روز و شب اندر دعا و اندر ثنا لابه گويان كه تو ده مان اى خدا
((٢٣٢٥)) تا تو ندهى هيچ كس ندهد يقين اى گشاينده تو بگشا بند اين
((٢٣٢٦)) مكسب كوران بود لابه و دعا جز لب نانى نيابند از عطا
((٢٣٢٧)) خلق گفتند اين مسلمان راست گوست وين فروشنده ى دعاها ظلم خوست
((٢٣٢٨)) اين دعا كى باشد از اسباب ملك كى كشد اين را شريعت خوب سلك ؟
((٢٣٢٩)) بيع و بخشش يا وصيت يا عطا يا ز جنسى اين شود ملكى تو را ؟
((٢٣٣٠)) در كدامين دفتر است اين شرع تو گاو را تو باز ده يا حبس رو اندر آ در حبس و در زندان او ور نه گاوش را بده حجت مجو
((٢٣٣١)) او به سوى آسمان مى كرد رو كاى خداوند كريم لطف خو من دعاها كردهام زين آرزو واقعهء ما را كه داند غير تو
((٢٣٣٢)) در دل من آن دعا انداختى صد اميد اندر دلم افراختى
((٢٣٣٣)) من نمى كردم گزافه آن دعا هم چو يوسف ديده بودم خوابها