تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٤ - تفسير ابيات
بيرون رفتن خلايق به سوى آن درخت
تفسير ابيات
بيرون رفتن خلايق به سوى آن درخت
((٢٤٧٢)) چون برون رفتند سوى آن درخت گفت دستش را سپس بندند سخت
((٢٤٧٣)) تا گناه و جرم او پيدا كنم تا لواى عدل بر صحرا زنم
((٢٤٧٤)) گفت اى سگ جدّ اين را كشته اى تو غلامى خواجه زين رو گشته اى
((٢٤٧٥)) خواجه را كشتى و بردى مال او كرد يزدان آشكارا حال او
((٢٤٧٦)) آن زنت او را كنيزك بوده است با همين خواجه جفا بنموده است
((٢٤٧٧)) هر چه زو زاييد ماده يا كه نر ملك وارث باشد آنها سر بسر
((٢٤٧٨)) تو غلامى كسب و كارت ملك اوست شرع جستى شرع بستان رو نكوست
((٢٤٧٩)) خواجه را كشتى به استم زار زار هم بر اين جا خواجه گويان زينهار
((٢٤٨٠)) كارد را ز اشتاب كردى زير خاك از خيالى كه بديدى سهمناك
((٢٤٨١)) نك سرش با كارد در زير زمين باز كاويد اين زمين را همچنين
((٢٤٨٢)) نام اين سگ هم نوشته كارد بر كرد با خواجه چنين مكر و ضرر
((٢٤٨٣)) همچنين كردند و چون بشكافتند در زمين آن كارد با سر يافتند
((٢٤٨٤)) ولوله در خلق افتاد آن زمان هر يكى زنّار ببريد از ميان جمله از داود گشته عذر خواه ز انكه بد ظن گشته بودند و تباه
تفسير ابيات مردم از شهر بيرون ريختند و رو به صحرا به طرف آن درخت رهسپار گشتند كه حضرت داود عليه السلام به آنان نشان داده بود .
آن گاه دستور داد : دستهاى مدعى گاو را سخت بستند . داود فرمود : من اكنون جرم را آشكار و مجرم را به شما معرفى مى كنم و علت قضاوت دادگرانهام بر شما روشن مى گردد . فرمود : اى سگ مردار خوار ، تو جد اين فقير را كه آقاى تو بود كشته و خود را آقا جلوه مى دهى او را كشتهاى و تمام اموالش را به يغما برده