تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦ - تضرع آن شخص از داورى داود عليه السلام
رفتن داود عليه السلام در خلوت تا آن چه حق است پيدا شود
تفسير ابيات
رفتن داود عليه السلام در خلوت تا آن چه حق است پيدا شود
((٢٤١٤)) با خود آمد گفت را كوتاه كرد لب ببست و عزم خلوتگاه كرد
((٢٤١٥)) در فرو بست و برفت آن گه شتاب سوى محراب و دعاى مستجاب
((٢٤١٦)) حق نمودش آن چه بنمودش تمام گشت واقف بر سزاى انتقام ديد احوالى كه كس واقف نبود راز پنهانى كه حيرانى فزود
((٢٤١٧)) روز ديگر جمله خصمان آمدند پيش داود پيمبر صف زدند
((٢٤١٨)) همچنين آن ماجراها باز رفت باز زد آن مدعى تشنيع زفت زود گاوم را بدهاى نابكار از خداى خويشتن شرمى بدار اين چنين ظلم صريح ناسزا مى رود در عهد پيغمبر هلا گاو كشته خوردهاى بىترس و بيم در جواب افزود تزوير آن لئيم كه چه چندين سال بودم در دعا من طلب كردم ز حق داد او مرا اى رسول حق چنين باشد روا ملك من بد گاو چون دادش خدا ؟
تفسير ابيات سپس حضرت داود آرام شد و به خود آمد و سخن را كوتاه و لب را بست و عزم به خلوتگاه فرمود . در بروى خود بسته ، با عجلهء تمام به سوى محراب براى دعايى كه اميد مستجاب شدنش را داشت روانه شد . خداوند متعال آن چه را كه مى بايست ، باو فاش كرد ، داود عليه السلام به سزا و انتقام حقيقى از صاحب گاو به وسيلهء فقير گاو كش مطلع گشت و احوالى را مشاهده كرد كه هيچ كس از آنها اطلاعى نداشت . چنان راز پنهانى را ديد كه در حيرت فرو رفت . فرداى آن روز متخاصمين و مردم جمع شده و پيرامون داود صف زدند .
همان ماجراهاى گذشته از طرف فقير گاو كش و صاحب گاو تكرار گشت و