تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٥ - تضرع آن شخص از داورى داود عليه السلام
كه در دل ايجاد شود ، نورى از آن خورشيد حقيقى را در دل آدمى منعكس خواهد ساخت ] .
اگر مقصود از نور همان روشنايى آفتاب ظاهرى است چه تفاوتى ميان انسان و حيوانات در ديدن و بهره مندى از آن وجود دارد ؟ پس تكريم خداوندى در باره انسان ( و لقد كرمنا بنى آدم . . . ) چه معنا مى دهد ؟ [ داود عليه السلام مى گويد : ] من خود آن خورشيد مستغرق در نورم كه خود را از روشنايى محض نمى توانم تفكيك كنم . پس من به راز نهفته در مرافعهء شما كاملًا آگاهم ، ولى براى اين كه بمردم بفهمانم كه هرگز اعتماد به خود نكنند و در كشف رازها به خويشتن تكيه نكنند ، به سوى خلوت مى روم و براز و نياز مى پردازم . [ البته جلال الدين مجبور نبود به خلوت گزيدن و راز و نياز داود عليه السلام براى كشف راز خصومت ، تأويل مزبور را بياورد ، زيرا چنان كه در قضيهء حضرت موسى و خضر عليهما السلام ديديم ، هيچ فردى از انسان نمى تواند بدون عنايت الهى به علم مطلق برسد . [١] ] ممكن است شما بگوييد : اكنون كه اى داود ، تو راز نهفته در خصومت را مى دانى ، چرا به خلوت مى روى ؟ پاسخ شما اين است كه كار كج نما براى ابراز حقيقت راست ، ضرورت دارد ، چنان كه حيله پردازى در جنگ ، تكاپوى راستين است به وسيلهء اقدام بكار كج نما .
من اكنون دستورى براى فاش كردن حقيقت ندارم و الا مى توانم راز پوشيده را از زير ظواهر چنان فاش بسازم كه گرد از زير دريا . بدين سان حضرت داود سخنانى بر زبان آورد ، نزديك بود عقل مردم زبانه بكشد . در اين حال گريبان داود را كسى از پشت سر كشيد و مانع حرف زدن بيشتر او گشت كه من در يكتايى او هيچ شكى ندارم . ( دست الهى اجازه صحبت بيشتر به او نداد ) .
[١] چنان كه در ابيات عنوان بعد از اين چنين مى گويد : در فرو بست و برفت آن گه شتاب * سوى محراب و دعاى مستجاب حق نمودش آن چه بنمودش تمام * گشت واقف بر سزاى انتقام ديد احوالى كه كس واقف نبود * راز پنهانى كه حيرانى فزود .