تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٣ - تفسير ابيات
جواب خروس سگ را
تفسير ابيات
جواب خروس سگ را
((٣٣١١)) پس خروسش گفت تن زن غم مخور كه عوض بدهد خدا زين به دگر
((٣٣١٢)) اسب اين خواجه سقط خواهد شدن روز فردا سير خور كم كن حزن
((٣٣١٣)) مر سگان را عيد باشد مرگ اسب روزى وافر بود بىجهد و كسب
((٣٣١٤)) اسب را بفروخت چون بشنيد مرد پيش سگ شد آن خروسك روى زرد
((٣٣١٥)) روز ديگر همچنان نان را ربود آن خروس و سگ برو لب بر گشود
((٣٣١٦)) كاى خروس عشوه گر چندان دروغ ظالمى و كاذبى و بىفروغ
((٣٣١٧)) اسب كش گفتى سقط گردد كجاست ؟
كور اختر گوى و محرومى ز راست
((٣٣١٨)) گفت او را آن خروس با خبر كه سقط شد اسب او جاى دگر
((٣٣١٩)) اسب را بفروخت جست او از زيان آن زيان انداخت او بر ديگران
((٣٣٢٠)) ليك فردا استرش گردد سقط مر سگان را باشد آن نعمت فقط
((٣٣٢١)) زود استر را فروشيد آن حريص يافت از غم وز زيان آن دم محيص
((٣٣٢٢)) روز ثالث گفت سگ با آن خروس اى امير كاذبان با طبل و كوس تا يكى گويى دروغ اى بىفروغ ؟
دوغى اى نااهل دوغى دوغ دوغ
((٣٣٢٣)) گفت او بفروخت استر را شتاب ليك فردايش غلام آيد مصاب
((٣٣٢٤)) چون غلام او بميرد نانها بر سگ و خواهنده ريزند اقربا
((٣٣٢٥)) اين شنيد و آن غلامش را فروخت رست از خسران و رخ را بر فروخت
((٣٣٢٦)) شكرها مى كرد و شادىها كه من رستم از سه واقعه اندر زمن
((٣٣٢٧)) تا زبان مرغ و سگ آموختم ديدهء سوء القضاء را دوختم
تفسير ابيات در مقابل داد و فرياد سگ ، خروس چنين پاسخ داد كه برو كنار ، زياد اندوهگين مباش ، خداوند بجاى پاره نانى كه من خوردم عوض بهترى به تو خواهد داد .
مى دانى قضيه از چه قرار است ؟ درست گوش كن ، فردا اسب اين خواجهء ما