تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٣ - تفسير ابيات
حكايت منديل در تنور انداختن انس بن مالك و ناسوختن [١]
((٣١١٠)) از انس فرزند مالك آمده است كه به مهمانى او شخصى شده است
((٣١١١)) او حكايت كرد كز بعد طعام ديد انس دستار خوان را زرد فام
((٣١١٢)) چركن و آلود گفت اى خادمه اندر افكن در تنورش يك دمه
((٣١١٣)) در تنور پر ز آتش در فكند آن زمان دستار خوان را هوشمند
((٣١١٤)) جمله مهمانان در آن حيران شدند انتظار دود و كندورى بدند
((٣١١٥)) بعد يك ساعت بر آورد از تنور پاك و اسپيد و از آن اوساخ دور
((٣١١٦)) قوم گفتند اى صحابى عزيز چون نسوزيد و منقى گشت نيز ؟
((٣١١٧)) گفت ز انكه مصطفى دست و دهان بس بماليد اندر اين دستار خوان
((٣١١٨)) اى دل ترسنده از نار و عذاب با چنان دست و لبى كن اقتراب
((٣١١٩)) چون جمادى را چنين تشريف داد جان عاشق را چه ها خواهد گشاد
((٣١٢٠)) مر كلوخ كعبه را چون قبله كرد خاك مردان باش اى جان در نبرد
((٣١٢١)) بعد از اين گفتند با آن خادمه تو نگويى حال خود با اين همه
((٣١٢٢)) چون فكندى زود آن از گفت وى گيرم او برده است در اسرار پى
((٣١٢٣)) اين چنين دستار خوان قيمتى چون فكندى اندر آتش اى ستى ؟
((٣١٢٤)) گفت دارم بر كريمان اعتميد از عباد الله دارم بس اميد
((٣١٢٥)) ميزرى چبود اگر او گويدم در رو اندر عين آتش بىندم
((٣١٢٦)) اندر افتم از كمال اعتقيد نيستم ز اكرام ايشان نااميد
((٣١٢٧)) سر در اندازم نه اين دستار خوان ز اعتماد هر كريم راز دان
((٣١٢٨)) اى برادر خود بر اين اكسير زن كم نبايد صدق مرد از صدق زن
((٣١٢٩)) آن دل مردى كه از زن كم بود آن دلى باشد كه كم ز اشكم بود
[١] داستان مزبور را انقروى از قتادة بن نعمان در ج ٣ از شرح مثنوى نقل كرده است . .