تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٢ - تفسير ابيات
و الهى متوجه بسازند .
آن ايده آل را نقطهء تلاقى ارواح افراد اجتماعات قرار بدهند ، و بدين وسيله يك اتحاد ما فوق اتحادهاى قرار دادى و تصنعى ميان افراد به وجود بياورند ، در اين صورت است كه لذايذ و آلام بشرى در همهء ارواح آدميان كه به وسيلهء ايده آل مفروض متحد شدهاند ، براى همديگر قابل درك خواهد بود . بهمين جهت است كه مى گوييم :
« بنى آدم اعضاى يكديگرند » .
موقعى صحيح است كه موضوع ايده آل در ميان باشد و انسانها را به صورت يك واحد در آورد و الا افسر نرون و اپيكتت نمى توانند بدان جهت كه افراد بنى آدمند اعضاى يك پيكر بوده باشند .
تفسير ابيات گرمابه را در نظر بگيريد كه هواى گرم و تفتيدهاى دارد . وقتى وارد اين گرمابه مى شويد احساس افسردگى و گرفتگى مى نماييد . درست است كه گرمابه فضاى وسيعى دارد ولى از آن هواى تفتيده حالت فشار و كندى در جان احساس مى شود ، مادامى كه از گرمابه بيرون نياييد دلتان گرفته است و آن جايگاه وسيع سودى به حال شما نخواهد داشت مثال ديگرى را در نظر بگيريد : شما اگر كفش تنگى بپوشيد اگر چه در بيابان بسيار پهناور هم براه رفتن بپردازيد ، همان بيابان پهناور براى شما مانند زندان تنگ و تاريك خواهد بود .
در اين راه رفتن پر مشقت كسانى كه شما را از دور مى بينند در حق شما چنين گمان مى كنند كه شما مانند لالهاى در آن بيابان شكفتهايد . آن بىخبران نمى دانند كه وضع شما شبيه وضع آن ستمكار است كه بيرونش چونان گلشن سر سبز ، ولى درونش در آتش تباهى شعله ور و تنها خود اوست كه افغان و نالهء درونى خود را مى شنود اين است مثل دنيا ، كه مردم در حق يكديگر چنين گمان مى برند كه ديگران در دنياى بسيار وسيع و پهناور زندگى مى كنند ولى اگر سرى به قلمرو درونى همديگر بزنند