تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٨ - تفسير ابيات
حكمت در آفريدن دوزخ آن جهان و زندان اين جهان تا معبد منكران گردد كه ائتيا طوعاً او كرهاً
تفسير ابيات
حكمت در آفريدن دوزخ آن جهان و زندان اين جهان تا معبد منكران گردد كه ائتيا طوعاً او كرهاً
((٢٩٨٤)) مسجد طاعاتشان خود دوزخ است پاى بند مرغ بيگانه فخ است
((٢٩٨٥)) هست زندان صومعهء دزد لئيم كاندران ذاكر شود حق را مقيم
((٢٩٨٦)) چون عبادت بود مقصود از بشر شد عبادتگاه گردن كش سقر
((٢٩٨٧)) آدمى را هست در هر كار دست ليك ازو مقصود اين خدمت به دست
((٢٩٨٨)) ما خلقت الجن و الانس اين بخوان جز عبادت نيست مقصود از جهان
((٢٩٨٩)) گر چه مقصود از كتاب آن فن بود گر تواَش بالش كنى هم مى شود
((٢٩٩٠)) ليك ازو مقصود اين بالش نبود علم بود و دانش و ارشاد و سود
((٢٩٩١)) گر تو ميخى ساختى شمشير را بر گزيدى بر ظفر ادبير را
((٢٩٩٢)) گر چه مقصود از بشر علم و هداست ليك هر يك آدمى را معبديست
((٢٩٩٣)) معبد مرد كريم اكرمته معبد مرد لئيم اسقمته
((٢٩٩٤)) مر لئيمان را بزن تا سر نهند مر كريمان را بده تا بر دهند
((٢٩٩٥)) لا جرم حق هر دو مسجد آفريد دوزخ آنها را و اينها را مزيد (١)
تفسير ابيات معبد كفار همان دوزخ است ، چنان كه پاى بند مرغ بيگانه و وحشى دام است زندان صومعهء دزد لئيم است كه در آن جا اقامت گزيند و بياد حق باشد .
چون مقصود نهايى از آفرينش انسان عبادت بود و بايد همه به نسبت خود در آن مقصود شركت بورزند ، لذا عبادتگاه گردن كشان روزگار همان دوزخ است كه در انتظارشان زبانه مى كشد . درست است كه آدمى هر كارى را مى تواند انجام بدهد و بهر وضعى كه تصور كنيم قابل انعطاف است ، اما هدف اصلى از خلقت او عبادت بوده است
(١) ابيات فوق در مجلد هفتم در بحث فلسفه و هدف زندگى ، نقد و تحليل شده است . مراجعه شود . .