تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦١ - تفسير ابيات
پيامبرانند ، محاسبهاى در دل صورت نمى دهند ورد زبان راد مردان الهى سبحان ربى الاعلى است ، در حالى كه شايستهء اين احمقان رب ادنى است آرى ، آهوى مشكين ناف است كه از شير مى ترسد نه موش ناچيز .
اكنون كه در زندگانى ، تمام شخصيت تو در كاسه ليسى مى گذرد ، برو به پيش ديگ ليسان و تو آن ديگ ليسان را ولى نعمت خود بنويس و اعتقاد كن [ در اين بيت و بيت بعدى كلمهء تش آمده است كه مخفف تواش يعنى تو آن را مى باشد ] اگر حيات تو با ديگ ليسى سپرى مى شود ، برو به پيش كسانى كه هدف زندگيشان كاسه ليسى است . اى جلال الدين بس كن ، مى ترسم اگر شرح موضوع را بيشتر بيان كنى ، امير با اين كه مى داند چنانست كه من توصيف مى كنم ، خشمگين مى گردد .
خلاصه مى خواستم بگويم : با مردم لئيم مقابله بمثل كن تا تسليم شوند . نفس لئيم نيكى شناس نيست ، هر چه بنفس حيوانى احسان كنى ، مانند لئيمان بكفران خود خواهد افزود .
به همين جهت بوده است كه مردمى كه در مشقت و تنگدستى زندگى مى كردند ، سپاس گزار بودند ، در حالى كه اهل نعمت همواره در طغيانگرى و حيله پردازى غوطه ورند . آن خان و بيكها با قباهاى زرينشان طغيانگر و آن دلخستگان عبا پوش شكر گذار نعماى خداوندى هستند .
هرگز ديده نشده است كه املاك و نعمتها و فراوانى مزاياى حيات طبيعى سپاس و شكر بروياند ، اين ابتلاآت و بىچارگىها است كه انسان را خاضع و متشكر مى سازد .