تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٣ - تفسير ابيات
تفسير ابيات حضرت حمزه در جواب اعتراض كنندگان مى گويد : من در دوران جوانى وداع اين دنيا و در پشت سر گذاشتن اين زندگى را مرگ مى ديدم و از آن وحشت داشتم ، زيرا كسى نيست كه با اختيار خود بكام مرگ فرو رود و كسى نيست ، كه برهنه به پيكار اژدها رهسپار گردد .
اما اكنون كه از نور فروزان محمد صلى الله عليه و آله دلم روشن و جانم برخوردار است ، ديگر در مقابل فنا لرزشى در زانو نمى بينم و باكى از مرگ ندارم ، در آن سوى حواس ظاهرى ، لشكر گاه ربوبى را مى بينم و از انوار الهى ، سپاهيان انبوه در مقابل ديده گانم صفها زدهاند . اردوگاههاى بىكران مى بينم كه شكست را بر آنها راهى نيست ، سپاس آن خدا را مى گذارم كه از خواب مرگبارم بيدار كرد .
آنان كه مردن را هلاكتى مى بينند ، خطاب لا تلقوا . . . دستشان را مى گيرد و از حركتشان باز مى دارد : در صورتى كه براى كسى كه مرگ گشوده شدن دروازه ابديت است ، فرمان سارعوا . . به سراغشان مى رود و به سوى دروازه ابديت رهنمونشان مى گردد . بايد به ترسند آنان كه پرواز سبكبال روح را از صحراى بىسر و ته ماده مرگ مى بينند .
بشتابند آنان كه رستاخيز را مى بينند و محصول اعمال خود را مشاهده مى كنند آرى ، بشتابند .
هان ، اى راد مردان كه لطف الهى را از روزنهء درون مى بينيد ، شادمان گرديد و پاى بكوبيد و دست بيافشانيد . هان ، اى تبه كاران كوته بين و اى بينندگان قهر الهى اندوهگين شويد .
آرى ، اين اصل است ، كسى كه در اين زندگانى حشمت و جلال يوسف را درك مى كند ، جان عزيزش را فدايش مى سازد و آن نگون بخت بىنوا كه گرگش مى بيند راه منحرف پيش مى گيرد و از هدايت محروم مى ماند .